![]() |
![]() |
|
پرونده:RHall.JPGاز ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد |
|
عباس کیارستمی: این عکس روی تپه هایی گرفته شده که برای فیلم "طعم گیلاس" بدانجا رفته بود، او توانست در سال 1997 جایزه نخل طلای کن را (به طور مشترک با فیلم ژاپنی «مارماهی») به خاطر این فیلم ببرد.
آلین کیورتیا (Alin Ciortea) نمونه هایی از خیابانهای مدرن را در عکسهایش نشان میدهد. البته با عکسهای سیاه و سفید!
پرنده ها: متاسفانه عکاس این عکس تاکنون برای ما ناشناس بوده است. این عکس ظاهراً با زاویه قائمه و با نوری فوق العاده گرفته شده است.
گابریل کارتی (Gabriele Caretti) برج ایفل: کنتراست و پرسپکتیو فوقالعاده. عکسی بسیار دقیق، واضح و قوی.
جادوی شهر متروکه: نورپردازی فوق العاده عالی.
عکسی بی نهایت زیبا و هنرمندانه. میشل کلمنت (Michele Clement) در سال 2007 برنده عکسهای سیاه و سفید در رده "آثار هنری برجسته" بود.
ارویت (Elliott Erwitt)، عکاسی ژورنالیست و تبلیغاتی که به خاطر عکسهای سیاه و سفیدش معروف شده است، او عکسهایی طعنه آمیز و غیر متعارف دارد. او استاد عکسهای تردید برانگیز است.
راندی اسمیت (Rodney Smith) در عکاسی سیاه و سفید حرفه ای خود کاملاً موفق عمل کرده است. عکسهایی سورئال، انتزاعی و عجیب! Drole Deciel: لبخند گروه برت (Bert) زمان بندی عالی، نورپردازی درست. عکسی رویایی
واتانابل (Watanabe) : مجموعه ای از نی. مسیر عبور!
مارک دانیل اوون (Mark Daniel Owen): ازت متنفرم! شما هم چیزی که ما میبینیم را میبینید؟! |
|
دکتر ناظر زاده کرمانی در شیراز
گفت و گو اختصاصی با دکتر فرهاد ناظر زاده کرمانی جهانی فکر کن و ایرانی بیافرین سوال نخستی که معمولاً از استادان تئاتر دانشگاهی میپرسم، این است که با توجه به مسایل فرهنگی و هنری خاصی که در ایران باستان وجود داشته و در موازات آن فرهنگ و هنر یونان جاری بوده، چرا در نهایت ایران از داشتن تئاتر محروم میماند و یونان به آن جایگاه تقریباً دستنیافتنی میرسد؟ یکی از فصلهای آغازین کتاب «درآمدی بر نمایشنامهشناسی» را به همین موضوع اختصاص دادم و این مساله را مطرح کردم که هیچ حوزه جغرافیایی فرهنگی نیست که هنر نمایش در آن وجود نداشته باشد. همه حوزههای جغرافیایی فرهنگی به فراخور استعدادها و امکاناتشان هنر نمایش را به وجود آوردهاند. هنر نمایش برای اعتلا، رشد و والاییاش به زیربناهای خاصی احتیاج دارد که اصطلاحاً به آن «شرایط امکان» میگویند. شرایط امکان اصطلاح مهمی در هنر نمایش است؛ یعنی چرا هنر نمایش یک حوزه جغرافیایی فرهنگی، رشد و توسعه پیدا میکند و هنرهای نمایشی یک حوزه دیگر در چرخه تکرار در همان قد و قوارهای که از آغاز بوده، باقی میماند. چند عامل باعث رشد هنر نمایش و یا موجب توقفش میشود. در ایران شرایط امکان هنر نمایش به نحوی که رشد کند، چشمگیر شود و واقعاً شرایط جامعه و انسان را بازتاب بدهد، نتوانسته پیدا شود. چنین هنر نمایشی در ریختارهای بومی خودش دچار چرخه تکرار شده است، به دلایلی که اصطلاحاً به آن «شرایط امکان» میگویند. یکی از دانشجویان من به نام سعید اسدی که الان خودش استاد است، پایاننامهاش را در مورد شرایط امکان نوشته و من خواندن این رساله را به تئاتردوستان و دانشجویان تئاتر و چاپش را به ایشان توصیه میکنم. این پایاننامه در دانشگاه تهران نوشته شده و در واقع رسالهای مبسوط است از آنچه که شما پرسیدید. در ایران شرایط برای پیدایش آن نمایشی که اجزاي جامعه و انسان و تمام نهادهای اجتماعی را بتواند نقد کند و توان این را داشته باشد تا درباره مسایل اظهارنظر کند و هنرمندانه چالشها و تضادها را نشان دهد، نتوانسته پدیدار شود. بنابراین ریختارهای سنتی خودمان در چرخه تکرار چون گذشته اجرا میشوند و هرگز به صورت یک نهاد فرهنگی ناظر بر تمام نهادهای فرهنگی، اجتماعی در نیامدهاند. یک تئاتر والا و شایگان آن است که بتواند تمام نهادهای اجتماعی آن جامعه را در خودش بگنجاند و در زبان تئاتری نشان بدهد. همچنین تناقضها، چالشها، فرصتها و تهدیدهای هر نماد را نشان دهد و این مستلزم این است که در جامعه یک شرایط امکانی وجود داشته باشد. در شرایط امکانی که عنوان کردید، به گمانم دو عامل اساسی هستند که شرایط امکان برای هنر ایران به وجود نیامد؛ یکی این که رابطه دیالکتیک و انتقادی بین مردم و حکومت شاهی وجود نداشته و دیگری عامل تکایزدی بودن ایرانیان است؛ حتا پیش از ورود اسلام به ایران، نظر شما چیست؟ به عبارتی سخن شما این است که وجود چند ایزدی در فرهنگ یونانی باعث شده اینان هنر نمایششان به این شکل فرهنگی بشود، ولی ما میبینیم که اصولاً چند ایزدی یکی از شکلهای دین نزد انسان ابتدایی بوده است و همین اکنون که مشغول صحبت هستیم، چند ایزدی در بسیاری از اقوام آفریقایی و اقوام استرالیایی وجود داشته که منجر به پیدایش تئاتر نشده است. خود عربها مگر چندایزدی نبودند و چندگونه بت نداشتند؟ فقط مساله داشتن چند ايزد نميشود. کشورهایی وجود داشتند که تکایزدی بودند و هنر نمایش را به وجود آوردند. بهطور مثال میشود چند نمونه را عنوان کنید؟ همین جامعه غرب. جامعه غرب بعد از قرن سوم به تدریج جامعه مسیحی شد، ولی بعد از رنسانس همین جامعه مسیحی تکخدایی، توانست هنر نمایش را به وجود بیاورد و خیلی از اقوام هستند که چند ایزدیاند و هنر نمایش هم ندارند. اصولاً در یک دوره از تاریخ، همه جوامع تا رسیدن به جامعه توحیدی، وجود تفکر چند ایزدی در باورهای دینیشان بوده است و این چیزی نیست که تنها مختص یونانیان چند ایزدی باشد. حتا ایرانیان معتقد به دو ایزد یا دو نیرو بودهاند که این مساله به پیدایش هنر نمایش نمیانجامد. فکر میکنم مساله به این دو موضوعی که گفتید، ختم نمیشود. دوم اینکه لزوماً یک حکومت نیست که تعیین میکند یک جامعه چگونه با مقوله تئاتر برخورد کند یا چه بیانی داشته باشد. این جامعه است که آن حکومت را میسازد. پشتوانه هر حکومت خود جامعه است. حکومت از دل جامعه ریشه میگیرد. این چنین نیست که ما کسی را یا یک نهاد خاصی را انتخاب کنیم و بگوییم این باعث شده که هنر نمایش در جامعه شکل بگیرد یا نگیرد، جامعه خودش در مجموع یک نوع تئاتر را سفارش میدهد و امکانپذیر میسازد. اتفاقاً بحث شرایط امکان در همین مورد است که چه عواملی در جامعه باعث میشود یک شکل از تئاتر شکل رایج شود. با پوزش، من هنوز قانع نشدهام. وقتی تولد درام 523 ق.م بوده و ظهور هخامنشیان را به 500 ق.م نسبت میدهند، چگونه است که هخامنشیان هیچ استفادهای از این هنر نمیکنند؛ حتا در نوع کاربردیاش؟ همینطور که شما خودتان تاریخ تئاتر یونان را خواندهاید، زیربنای تاریخ تئاتر یونان، افزایش سواد عمومی، اعتقاد به نوعی تساوی حقوق میان مردم و مردم سالاری ... بود. ایلیاد و اودیسه دو حماسه بزرگ و روایتهای اسطورهای آنها بسیار غنی است. بقیه هنرها وضعیت خوبی داشتند. هنر معماری، نقاشی و مجسمهسازی همه فعال بودند و هنر نمایش بر روی این مجموعه شکل گرفت. اینکه صرفاً یک هنر به نام نمایش به وجود آمده باشد، نیست. اما در جوامع دیگر این شرایط وجود نداشته است؛ یعنی در حکومت هخامنشیان مردم و هنرمندان در وضعیت مردم و هنرمندان یونانی نبودهاند، زمینههای هنری که برای هنر نمایش لازم است، مانند ادبیات، معماری و هنرهای دیگر باید شکل گرفته باشند تا هنرهای دیگر بر روی آنها استوار شود؛ به عبارت دیگر هنر تئاتر حاصل یک فرهنگ هنرپرور است و ما اینگونه فرهنگ هنرپروری را در دوره هخامنشیان نمیبینیم. اگر فرهنگی بوده، تنها در خدمت ساختن چند کاخ برای پادشاهان آن دوره به کار رفته است. در آن زمان شاعر بزرگ و فیلسوف سرشناسی وجود ندارد، لااقل اگر هم بودهاند، امروزه اطلاعی از آنان در دسترس نیست. خبری از داستانهای بزرگ، شاهکارهای موسیقایی، معماری و مجسمهسازی نیست و چون اینها وجود نداشتهاند، بالطبع هنر تئاتر نمیتوانسته بر باد هوا به وجود آید. ظهور هنرمندانی همچون باربد و نکیسا هیچ تاثیری نمیتوانسته داشته باشد؟ حضور آنان در دوره بعد پدیدار میشود. ساسانیان معتقد به نوعی حکومت بودند که بخش کلانش را موبدان اداره میکردند و معتقد به سیستم کاست بودند؛ یعنی هیچکس نمیتواند از یک طبقه به طبقه دیگر وارد شود. نظم اجتماعی به شکل بسیار عجیب و غریبی وجود داشته که از آن شکل، استبدادیتر نیست. حتا -در رابطه با دوره ساسانیان- در داستانی خواندم که یک گروه هندی آمدند برای دربار ساسانیان نمایش اجرا کردند؛ نمایشی در رابطه با خاندان سلطنتی هندی اجرا شد. بعد پادشاه و درباریان ساسانیان از نمایشسازان هندی پرسیدند: «این نمایشسازان که مردم عادی هستند، چرا در نقش وزیر و كاهن و شاه ظاهر شدند؛ به عبارتی تغییر طبقه را حتا در نمایش مجاز نمیدانستند و این موقعیت، ایجاد تئاتر نمیکند. پادشاه و دربار اجازه نمیدهند حتا در عالم خیال و هنر افراد از یک طبقه به طبقه دیگری بروند و یا یک طبقه دیگر را نشان دهند! بنابراین نظام حکومتی ساسانیان اصلاً نمیتواند با هنر نمایش سازگار شود، اگر هم موسیقی وجود داشته، در خدمت شادمانیها و بزمهای دربار بوده است؛ نه در خدمت پدیدآوردن یک هنر انتقادی مثل تئاتر. شما داستان ادیپ را میدانید که تیرزياس به ادیپ شاه (شهریار) میگوید: «دنبال علت طاعون در شهر میگردی، اشتباه شما در اینجاست و علت را در خودت پیدا کن». خب ادیپ این جمله را میشنود و نمیتواند عکسالعمل نشان دهد و بگوید زبان تیرزياس را به خاطر این اساعه ادب ببرید. وی خیلی آزادانه عمل میکند و مجبور میشود حرفش را گوش کند، تيرزياس هم حرفش را میزند و میرود. مساله را اینجا نگه دارید، نادرشاه افشار در اواخر عمرش دچار جنونهای روانی میشود. او فرصت بزرگی را برای ساختن ایران از دست میدهد؛ به علت اینکه مملکت را امن کرده و با غنایم زیادی که از هند با خود میآورد، ثروت کلانی به دست آورده و فرصت آن را داشته که به فکر برنامههای سازندگی ایران باشد که متاسفانه به راه دیگری میرود. در همین زمان به نادرشاه از طرف یک محل مشکوک شلیک میشود. وی به پسرش رضاقلی شک میبرد. خب عدهای میدانستند که پسرش به راستی بیگناه است. آمدند و خواستند شفاعت کنند، نادرشاه به آنها مشکوک شد و دستور داد آنان را بکشند. اما بعد از گذشت مدتی، حال نادرشاه خوب شد. وی به درباریانی که در زمان صدور کور کردن پسرش سکوت کرده بودند، گفت: «شما که میدانستید من در عالم جنون این فرمان را دادم، چرا نیامدید شفاعت کنید» و دستور داد بعضی از آنها را نیز به قتل برسانند؛ یعنی به عبارتی، آنان که شفاعت کردند و یا ساکت ماندند، هر دو نابود شدند و این موقعیت با وضعیت تیرزياس فرق میکند که وی هر چه دلش میخواهد میگوید و کسی آسیبی به وی نمیرساند. به گمانم با توجه به مباحثی که مطرح شد، جای این سوال است که آیا میشود بین نمایش و تئاتر تفکیک قایل شد؟ ببینید نمایش یک واژه جدید است که فرهنگستان آنرا در برابر پرفورمنس یعنی اجرا، ساخته است. اجرا و نمایش یک معنا میدهند و تقریباً مترادف هستند. تئاتر یک اصطلاح غربی بوده که وارد ایران شده و بعد در برابر هنر تماشا قرار گرفته است. (تئاتر یک نهاد) در این معنا، تئاتر یک موسسه اجتماعی، فرهنگی و ارتباطی است. وقتی ما میگوییم تئاتر ایران یعنی هر چیزی که وابسته به این هنر باشد و از سختافزارها تا منتقدان و بازیگران را شامل میشود. در اصلیترین برابر نهادسازی که در فرهنگستان انجام گرفته است نمایش صرفاً به معنای اجراست و بعد به برکت همین واژه نمایش یعنی اجرا، نمایشنامه هم ساخته شده است. قبل از اینکه این واژه ساخته شود، آنانی که از غرب آمده بودند، به نمایشنامه میگفتند «پیس»، نقالان به نمایشنامه میگفتند «طومار» و تعزیهکاران میگفتند «نسخه». نمایشنامه مثل خود نمایش یک واژه نسبتاً جدید است. بنابراین یک چیزی نیست به نام نمایش و یک چیزی به نام تئاتر؛ نمایش یعنی اجرا و اجرا یکی از مجموعه اقلامی است که در زیرمجموعه نهاد تئاتر قرار گرفته است. چرا گونههای نمایشی به مانند مرگ سیاووش، کوسه برنشین و... در ایران به آن قوام لازم دست پیدا نکرد تا بتواند به عنوان یک ساختار نمایشی دارای ابعاد جهانی مطرح شود؟ در کتابی که من نوشتم؛ «درآمدی به نمایشنامهنویسی» که نزدیک به 900 صفحه است، حدود 20 یا 30 صفحهاش را به توضیح درباره همین موضوع اختصاص دادم که اولاً ریختارهای بومی و بومآورد ایران کدامها هستند، دوم چرا بعضی از اینها استمرار و تکامل پیدا نکردند و به صورت یک تئاتر فرهنگی والا درنیامدند. اگر هم در دورههایی اجرا میشدند، همیشه تکرار همان شکل و اشکال قبلی خود بوده است؛ یعنی تعزیه بارها و بارها به همان شکل اجرا میشده و کسی در فکر نوآوری در ساختار و درونمایه تعزیه نبوده است. نقالی و داستانگوییهای نمایشگرانه همین سرنوشت را دارند. اولاً مشکل بزرگی که هنرهای نمایشی ایران داشته -بومی، سنتی- متعلق به هنرهای مردمی- عامهپسند بوده و نخبگان جامعه سراغ این هنرها نمیرفتند. به چه دلیل؟ اینها را جزو هنر عامه و جزو فولکلور (ادبیات غیررسمی) میدانستند. شاعری، غزلسرایی، تاریخنویسی و حتا رساله و مکتوباتنویسی را هنر میدانستند. هیچ هنرمندی را در دوره صفویه نمیشناسید که هنرمند سرشناسی باشد و یک تعزیه یا متن برای نقالی نوشته باشد. از عجایب تاریخ ایران یک نفر است که به هنرها پرداخته و اسم آورده است؛ واعظ کاشفی (ملاحسین ابن علی واعظ کاشفی) کتابی دارد به نام «فتوتنامه سلطانی» که بخشی از آن نه به خاطر علاقه خاصش به هنرهای نمایشی، بلکه از این جهت که خواسته بگوید فتوت در این هنرها وجود دارد، به هنرهای نمایشی پرداخته است. این هنرها همیشه هنرهای عامهپسند بودهاند، نه هنرهای نخبگان فرهنگی. به طور مثال حافظ جز اینکه از این نمایشها اسم برده باشد، کار دیگری نکرده است: در خیال این همه لعبت به هوس میبازم بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد *** وی با همه هنرها آشنا بوده، نمایش خیال را میدانسته خودش حتی یک متن برای لعبت بازی ننوشته است، احتمالاً در میان تحصیلكردگان آن زمان کسی نبوده در این راستا چیزی بیافریند. به طور مثال، محمدتقی بهار درباره تعزیه و نقالی چیزی ننوشته است. اندیشمندان آن زمان میلی به اظهارنظر در رابطه با هنرهای نمایشی نداشتند اما وقتی هنر نمایش غربی وارد ایران میشود، هنرمندان ایرانی یا ادیبان، حس کردند حالا با یک مقوله فرهنگ نخبگان سروکار دارند. وقتی بعضی از نمایشنامههای مولیر یا آثار شکسپیر یا آثاری از این دست نمایشنامهنويسان ترجمه شد، یکمرتبه درسخواندگان ایرانی متوجه شدند اینها نمایشهایی هستند که با تعزیه، نقالی، خیمهشببازی و... فرق دارند و هنرهای نمایشی غربی نظر درسخواندگان را جلب کرد و بعداً در دوران خود من مورد توجه قرار گرفت. من این کوشش را کردم که از شگردها و شیوههای نمایشهای خودمان برای نوشتن نمایشنامه استفاده کنم. اما اینکه کسی بخواهد با هشت ریختار نمایشی که در ایران بوده، با آن شگردها بنویسد، به ذهنش نرسیده است. فکری پیدا شده که خود من هم در پیدایش آن موثر بودم که چگونه میشود از این هشت ریختار نمایشی استفاده کرد؛ به سخن دیگر فکر و اندیشه جهانی را با ساخت مایهها و شیوههای تئاتر ایرانی در بیامیزد. به زبانی سادهتر جهانی بیندیشد و ایرانی بیافریند. این هدف خود من بوده است. هشت ریختار نمایشی ایرانی را به اختصار بیان کنید؟ اولین ریختار نمایشی ایرانی (البته لزوما بر اساس تقدم و تاخر تاریخی نیست)، نمایشگریهای آیینی بوده، مثل نمایشهای داستانهای نیایشگرانه در رابطه با میترا که شخصیتها با ماسک جانوران مقدس مثل شیر یا گاو سبز ظاهر میشدند و رقصهایی میکردند در ستایش ایزدانی چون میترا و... همچنین داستانهایی ضمن این رقصها بیان میکردند. بعضی از این نمایشنامههای آیینی جنبههای شمنی نیز داشتهاند؛ شمنها، جادوگران، درمانگران و کاهنان دورههای انسانهای ابتدایی بودند و عقاید و رفتارشان نمایشی هم بوده است. مثلاً آنچه که ما به آن میگوییم «مراسم آیین زار» ریشههای شمنی دارد و هنوز هم بقایايش در جنوب ایران وجود دارد. دوم ریختار نمایشگریهای میدانی – گذرگاهی بوده است. این نمایشگریها مثل انواع معرکهگیریها، پهلوانیگراییها، نمایش با جانورها مثل مارگیری، کشتی با خرس و میمونبازیها که اصطلاحاً به آن میگویند لوطیانتری، اینها همه از شاخههای نمایش میدانی هستند که هنوز جسته و گریخته برگزار میشوند. بعضی شعبدهبازیها که در میدانها و خیابانها برگزار میشود، از همین خانواده هستند. نمایشهایی که عنوان کردید، آیا در مناطق خاص یا محلهای ویژهای از شهرها اجرا میشود؟ در حواشی دور شهرها، بعضی قهوهخانهها یا میدانهایی که پهلوانیگری میکنند. نوع سوم که مهمترین ریختار نمایشگری ایرانی است، داستانگویی نمایشگرایانه است که دو اسم دیگر نیز دارد؛ نقالی یا برخوانی و داستانگذاری (داستانگویی نمایشگرایانه). اینها خیلی ریشهدار و پر مایه و گوناگون هستند و انواع و اقسامی مانند موسیقایی، سرودین، مذهبی و دینی داشته است. بهطور مثال، پردهخوانی یا حملهخوانی نوعی از اقسام دینی مذهبی به شمار میآید. نوع چهارم، نمایشهای عروسکی است که خیمهشببازی نمونهای از آن به شمار میآید. پنجمين شکل، انواع نمایشنامههایی است که به آن میگوییم خندستان یا خندستانهای نمایشی که اسم دیگرش تقلید است. این تقلیدها بر اساس اسم شخصیت کانونیشان، اسمهای مختلفی گرفتند. اگر شخصیت اصلیشان سیاه بوده، میگفتند «سیاهبازی»، اگر شخصیت اصلی بزاز (پارچهفروش) بوده، میگفتند «بزازبازی» و اسمهای مختلف. حتا بعضی اوقات بر اساس محل اجرا اسم میدادند، مانند تخته حوضی، اما از نظر معیارهای بینالمللی تئاتر، ما به آنها میگوییم «خندستانهای نمایشی»؛ نمایشهایی که صرفاً برای سرگرمی و خنده هستند و به آنها تقلید یا مسخرهبازی نیز میگویند. ششم نمایش سوگرنجهای دین سروان نمایشهایی درباره سوگرنجهای دینی که نمونه برجستهاش که شاید بهترین نمونه اسلامیاش باشد، تعزیه نام دارد. هفتم و هشتم نمایش کاروانی است؛ نمایشهایی که در حال حرکت به وجود میآید؛ یعنی تماشاگران و نمایشگران با هم حرکت میکنند و نمونه بازماندهاش قالیشویان در مشهد اردهال کاشان است. این نمایش در گذشته به دو نوع تقسیم میشده است؛ نمایشگریهای سور کاروانی و نمایشگریهای سوگ کاروانی. سور کاروانیها به مناسبت شادمانی و مناسک مرتبط به بهار انجام میشده، مانند نمایش میرنوروزی. ما این هشت تا را داشتیم تا در اواخر قرن گذشته (نیمه اول قرن بیستم) بر اساس پروژه مشروطیت و آشنایی مردم با غرب سروکله تئاتر غرب پیدا میشود. گرچه آن مجموعه (هشت ریختار نمایش سنتی مذکور) در ایران بوده است، صدها سال و بعضیهایشان هزاران سال، مثلاً در ایران نمایشی به نام «دسته کراسوس» از خانواده سورکاروانی برگزار میشده که اشکانیان این نمایش را درست کرده بودند. این یکجور شکرگذاری بوده، زیرا در زمان اشکانیان، ایرانیها توانسته بودند کراسوس سردار رومی و ارتش روم را شکست دهند تا روم برای سالیان سال دیگر مزاحم ایرانیان نشود. عدهای ادای کراسوس را در میآوردند و عدهای ادای سرداران ایرانی و نحوه کشته شدن کراسوس را نمایش میدادند. نمایش غرب هنگامی که وارد ایران میشود، سه شکل به خود میگیرد: 1 - شکل ترجمهای است که نمایشنامههایی از نویسندگان غربی با همان سیستم اجرایی تئاتر غرب ترجمه میشود، مانند شیوه استانیسلاوسکی، برشت و آرتو که به اجرا در میآید، در واقع این نوع نمایشنامهها تنها زبانشان فارسی است. 2 - شکل دوم تصنیفی است، به این شکل که نمایشنامه با شکل و شیوه غربی نوشته میشود، ساختار اوجگاهی دارد، به سبک چخوف یا به سبک ایبسن و استریندبرگ شخصیت پردازی شده است. نمایش هم به سبک غربی است، فقط ایرانیها این نمایشنامهها را با شخصیتهایی به نامهای خودشان نوشتند، مثلاً نمایشنامههایی که مرحوم ساعدی نوشته است و یا نمایشنامههای آقای رادی از این خانواده هستند. یک شکل دیگر هم پیدا شده که ترکیب و تلفیقی از نمایشهای غربی و بومآور یا ریختارهای سنتی ایرانیان است. مثلاً من خودم نمایشنامه «کولهبار» را با این دیدگاه نوشتم. این یک نمایشنامه میدانی ایرانی است که بر اساس آن نمایشنامه، یک نمایشنامه اوجگاهی هم نوشته میشود، برآیند نظریه خودم است که از بهترین تکنیکها استفاده کن؛ جهانی فکر کن و ایرانی بیافرین. چرا تعزیه متحول نشد و آیا تعزیه اصلاً میتواند متحول شود؟ آیا فقط به خاطر مسایل مذهبیاش میباشد که ثابت مانده است؟ باز هم این مورد دلایل عدیده و عمده دارد؛ اولاً هنرمندان سنتی و مردمی که فرهیختگی چندانی ندارند، تحول را یک ارزش نمیدانند؛ یعنی علاقهمند به حفظ سنت بودند، نه علاقهمند به ایجاد تحول و خودشان نمیخواستند تحول ایجاد کنند، نوآوری و بدعت را ارزش نمیدانستند و دوست داشتند در همان مجموعه سنتی به تکامل برسند. دلیل دوم این است که هنرهای سنتی ایران نهتنها تعزیه، در مواجهه با هنر نمایش که از غرب آمد، نتوانستند نظر نخبگان و درسخواندگان را به خود جلب کنند. یکی از آرزوهای من این است که این هنرها به دانشگاه آورده شوند، اصلاً ما تخصص در هنرهای نمایشی سنتی بومی ایران درست کنیم، همانطور که با صنایع دستی این کار را کردیم. من خودم برنامه آموزشی را برای ریختارهای سنتی تئاتر ایران تهیه کردم که جزو برنامههای دانشگاهی بشود و هنوز هم پیگیر آن هستم که یک گرایش هم در ریختارهای سنتی نمایش ایرانی مثل تعزیه، نقالی، خیمهشب بازی و... ایجاد کنیم که این هنرها را دانشگاهی کنیم و با آنها به شکلی رفتار کنیم که با هنر نخبگان رفتار میشود. از جمله در هنر نمایش نخبگان آموزش، پژوهشگری و نوآوری انجام میگیرد ولی در ریختارهای سنتی هر هنری حتا قلمکاری نوآوری و آموزشگری به شکل دانشگاهی نیست. اگر کسی بهطور مثال بخواهد قلمکاری را یاد بگیرد، میرود پیش یک استاد قلمکار و حداکثر تکنیکهای او را یاد میگیرد و دیگر در این فکر نیست که نوآوری کنیم. بنابراین این ریختارها به این دلایل دچار نوآوری نشدند، نه صرفاً به خاطر مسایل دینی و مذهبیشان. این درست است که ما فاصلهگذاری که برشت در تئاتر مطرح میکند را در تعزیه جستوجو کنیم و یک نوع همانندی برایشان قایل شویم؟ بله، در تعزیه به دلایل عدیده شکلی از فاصلهگذاری انجام میشده است، چون اصولاً نمایش تعزیه یک نمایش آیینی، دینی و مذهبی است. آیینی به این دلیل که موسمی و مناسبتی است (هر نمایشنامهای که در موسم خاصی یا به مناسبت خاصی اجرا شود، به آن آیینی میگوییم، چون در یک زمان خاص اجرا میشود. مثلاً در ماههای محرم و صفر اجرا میشده و دینی است، چون اسلامی، مذهبی و شیعی است. خب، شخصیتهای تعزیه به دو قسم تقسیم میشوند؛ اولیا و اشقیا. اولیا اهلبیت پیامبر(ص) هستند و اشقیا کسانی که با اهلبیت پیامبر(ص) رفتاری درندهخو کردند. نمایشگران تعزیه نه جرات داشتند بگویند که ما اولیا هستیم، نه اشقیا! اگر نمایشگر تعزیه اعلام نمیکرد نقش اولیاي دین را که دارد بازی میکند، تنها یک نقش نمایشی است، آن وقت یکسانسازی میشد و از نظر دینی و مذهبی یکجور گناه به وجود میآمد. در نقش اشقیا هم نمایشگر نمیخواست قبول کند که شِمر شده است. بنابراین یکنوع شبیهخوانی پیدا شد؛ یعنی بازیگر گفت: من اولیا نیستم، اما در نقش اولیا بازی میکنم، اشقیا هم نیستم و دارم در نقش اشقیا بازی میکنم، پس نمایشگر تعزیه مجبور شد از همان ابتدا بین نقشی که میخواست بازی کند و خودش به عنوان یک بازیگر فاصلهگذاری کند. این را ابتدا به اطلاع تماشاگر میرساند و در واقع فاصلهگذارانه بازی میکرد و چون مجبور بود فاصلهگذاری کند، کمکم فاصلهگذاری به عنوان یک شگرد در نمایشهای تعزیه جلوه کرد و از آن بهرههای دیگر نیز بردند؛ یعنی نمایش از اول فاصلهگذارانه اجرا میشد. معینالبکا از همان ابتدا میآمد در صحنه مینشست و اعلام میکرد این واقعیت نیست، این نمایشی از واقعیت است. میشود اینگونه نتیجه گرفت که فاصلهگذاری در تعزیه بر اساس اجبار و محدودیت بوده اما در فاصلهگذاری برشت اندیشه خاصی وجود داشته است؟ خیر، گرچه ممکن است ریشههایشان به این علت باشد ولی بعداً آن فکر قدغن بودن تبدیل شد به پیبنیادهای زیباشناختی؛ یعنی توانستند از آن استفادههای تئاتری بکنند، حالا علتش چه بوده، در مرحله ثانویه قرار میگیرد. وقتی شمر مینشیند و برای امام حسین(ع) گریه میکند، دارد با شمر فاصلهگذاری میکند، خب این هم یک ضرورت بوده، اما اینک یک تکنیک و یا شگرد تئاتری بسیار زیباست. به سراغ دوران صفویه میرویم؛ با اسکان ارامنه در ایران به نوعی، گونهای فرهنگ غربی وارد ایران میشود -در هنر نقاشی این واردات فرهنگی کاملاً مشهود است- چرا آن تحولاتی که در هنر نقاشی غربی همچون پرسپکتیو فرمی و رنگی وجود داشت، وارد هنرهای تجسمی ایران میشود، اما نشانه یا علامتی از هنرهای دراماتیک غرب در ایران وارد نمیشود؟ دلیل این روشن است. آن ارمنیهایی را که به جلفای اصفهان آوردند و ساکنشان کردند -که بیشتر در زمان شاه عباس اتفاق افتاد- بیشتر اهل حرفه و صنعت (مثل چاپ) و مخصوصاً صنایع جنگی بودند (صنایعی که در دفاع خیلی برای شاه عباس مهم بوده، زیرا وی یکمرتبه متوجه شد که رقبای اصلیاش مانند عثمانیها مجهز به سلاحهایی هستند که او از داشتن آنها محروم است). بعضی از این ارمنیها میتوانند این سلاحها را بسازند و گذشته از آن کالاهای دیگر (کالاهای صنعتی، البته نسبت به آن زمان) وجود دارند که ارامنه میتوانند بسازند، زیرا صنعتگران خوبی هستند. اما آنهایی که آمدند، شخصیتهای فرهنگی نبودند بلکه شخصیتهای صنعتگر بودند، بنابراین حامل آن نمایشی که شما از آن انتظار دارید، نبودند و از آن اطلاعی نداشتند. در رابطه با تئاتر دهه چهل و پنجاه ایران سوال میکنم که غالباً نمایشنامهنویسان آن دوره در واقع یک نگاه رئالیستی به آثارشان داشتند و یک نوع یکدستی در آثار آنان مشاهده میشود. اما اخیرا یک نوع سردرگمی وجود دارد و یک دستی سابق را ندارد از طرفی، نمایشنامهنویسانی جوان حتی آقای رادی میل به خلق آثار ابزورد دارد. دلیل این سرگشتگی هنرمندان معاصر را در چه میدانید؟ دوران دهه چهل به دلایل عدیده و عمده با دوران ما تفاوت زیادی دارد. در آن دهه هنوز دانشکدههای هنر نمایش شکل نگرفته بودند. همانطور که میدانید، در دهه چهل این دانشکدهها شکل گرفتهاند و هنوز فارغالتحصیل نداشتند و نمایشنامهنویسان ما بیرون از محیط دانشگاه، نمایشنامه خواندن یاد گرفتند. حتا بیرون از دانشگاه یاد میگرفتند و میآمدند در دانشگاه تدریس میکردند. حتا پایهگذاران رشته هنرهای نمایشی چه در دانشکده هنرهای دراماتیک و چه هنرهای زیبا، اینها کسانی بودند که خودشان مستقیماً هنر نمایش را به عنوان یک تخصص تحصیلی در دانشگاه نخوانده بودند. خب در آن دوران اوضاع به این شکل بوده است و چون هنر نمایشی هم که به وجود آمد، توسط تعداد محدودی آدم بود، اینها بیشتر الگوی نمایشنامهنویسانی که کارهایشان ترجمه شده بود، به زبان فارسی به کار بردند. به محض اینکه نمایشنامهای به زبان فارسی ترجمه میشد، فوراً تعدادی از نمایشنامهنویسان ایرانی میرفتند سراغ نمایشنامهها. بهطور مثال به محض اینکه کارهای عبثنمایان یا به قول شما ابزوردیستها شناسایی شد -میدانید که خود عبث ریشه کلمه ابزورد هم هست، ابزورد همان عبث است که با هم یک همسانی ریشهای دارند، بنابراین من عبثنما میگویم- و هنگامی که آثار بکت و یونسکو ترجمه شد، فردی مثل نعلبندیان از راه ترجمه خواست آثاری با آن سیاق بنویسد و در ادامه آدمهای دیگری هم پیدا شدند. بنابراین در دهه چهل ترجمه و الگوبرداری از نمایشنامهنویسان غربی بسیار رایج بود و چون بسیاری از نمایشنامهنویسان غربی و جهانی مورد قبول جامعه ایرانی بودند، که رئالیستی کار میکردند، مثل چخوف، استریندبرگ، زولا، گورکی و... چون رئالیستی کار میکردند، طرفدارانی در ایران داشتند که از آنان گرتهبرداری میکردند، بعضیها از نمایشنامهنویسان دوران کلاسیک الگوبرداری میکردند، مثلاً نمایشنامههایی به سبک شکسپیر مینوشتند و این عقیده رایج بود که نمایشنامهنویسی را باید از راه ترجمه یا از زبان اصلی یاد گرفت و یا چیزی معادل آن به زبان فارسی نوشت. در دوران معاصر اوضاع عوض شده است. ما تعداد زیادی دانشجوی تئاتر داریم؛ یعنی 120 هزار جوان داریم که در رشته هنر نمایش فعالیت میکنند، این را من از آقای مجید جعفری شنیدم؛ یعنی اگر در دهه چهل، هزار نفر بودند که فعالیت تئاتری میکردند، الان 120 هزار نفر فعالیت تئاتری میکنند و همه هم جوان هستند. جوان هم دوست دارد تجربی و پیشتازیگرایانه کار کند و آوانگارد کار باشد. به همین دلیل به نظر من جوانهای ما دارند تئاتر را از نو تعریف میکنند؛ آن هم به سبک خودشان. منتها هر کسی با دیدگاه خودش، یک شکلی از تئاتر را تجربه میکند که خاص خودش میباشد. البته ممکن است فکرش را از نویسندهای غربی گرفته باشد، اما آن فکر را خودش پرورانده است. ما در دوره تئاتر جوانها در ایران زندگی میکنیم و با دهه چهل خیلی فرق داریم، جوان هم مایل به تجربه است. من فکر میکنم در عرض چند دهه آینده کارگردانها و بازیگران و طراحان صحنه ایرانی که الان جوان هستند، یک یا چند شکل از هنر نمایش را برای خودشان میسازند و میآفرینند و این ریختار درونمایه ایرانی خواهد داشت. من آینده را این طورپیشبینی میکنم. آیا اصولاً این درست است که ما برای تئاتر یک رسالت قایل شویم؟ ما چه بشویم و چه نشویم، تئاتر دارای یک کار ویژههایی (وظیفه) است که برای جامعه انجام میدهد. در بالاترین ساحت، میگویند تئاتر یک نهاد است. نهاد همان اصطلاحی است که جامعهشناسان ساختند، برای مثال حکومت، قضاوت، تعلیم و تربیت یک نهاد هستند. تئاتر هم یک نهاد و موسسه اجتماعی است. یک جامعه در اطراف نهادها شکل میگیرد؛ یعنی افراد دور هم جمع میشوند و ایجاد نهادهای اجتماعی میکنند و آن نهادهای اجتماعی جامعه را اداره میکنند. این معنای اجتماعی نهاد است. اگر ما بگوییم تئاتر یک نهاد اجتماعی است که هست، خب این نهاد دارای کارکردهایی میباشد که شما اسمش را رسالت میگذارید، چون میگویند هنر نمایش یک نهاد ارتباطی است؛ به عبارتی دارای کارکردهای ارتباطی هم هست. یک نهاد هنری است و بهعبارتی دارای کارکرد هنری هم است. به محض اینکه این کارکردها را دارد، دارای رسالتهای اجتماعی، ارتباطی، کارکردهای هنری و ادبی (فرهنگی) هم هست. در واقع یک نهاد چهارگانه است. به محض اینکه بگوییم نهاد، باید بگوییم هر نهادی دارای کارکردهایی است. کارکرد انتقادی هم میشود برایش قایل شد؟ هر چیزی که هنر باشد و هر چیزی که فرهنگ باشد، خواه ناخواه کارش نقادی هم هست. به مبحث تئاتر دانشگاهی و تئاتر تجربی میپردازم. چیزی که الان تئاتر دانشگاهی به آن متهم میشود، این است که فایده آن برای جامعه ما چیست؟خیلی از فارغالتحصیلان ما نمیتوانند در شهرستانهای کوچک به صورت حرفهای کار تئاتر انجام دهند. در نهایت در مراکز استانها با محدودیت و در پایتخت با شرایط خاص کار میکنند، گرچه این شرایط برای همه هم میسر نمیشود. اصولاً ما دو نوع حقوق داریم؛ حقوق ادامه تحصیل و اشتغال. یک جامعه متعادل و سالم، برای شهروندان هم ایجاد فرصتهای تحصیلی میکند و هم فرصتهای اشتغالی. خب اگر فرضاً این اتفاق بیفتد که در یک جامعه فرصتهای اشتغال به میزان لازم فراهم نشود، این دلیل نمیشود که فرصتهای تحصیلی را هم از فرد بگیریم. خب فرد علاقه دارد پزشک شود و حالا که ما به اندازه کافی بیمارستان نساختیم، نمیتوانیم این حق را از فرد بگیریم که پزشک نشود. من در هر حال دوست دارم هنرهای نمایشی بخوانم؛ حال چه جامعه برای من ایجاد اشتغال کرده باشد یا نکرده باشد. اگر اشتغال برایم به وجود نیاورده باشد، نمیتواند بگوید حالا که برایت شغل ایجاد نکردم، حق تحصیل را هم از تو میگیرم. جامعه نمیتواند این دو حق را همزمان از من بگیرد، ما در ایران با کمبود دانشآموخته در رشته هنرهای نمایشی روبهرو هستیم، این حرف را به این دلیل میزنم که در همه جای دنیا که توسعه فرهنگی به وجود آمده است، از لیسانس تئاتر در دبیرستانها به عنوان دبیر تئاتر استفاده میکنند و هر دبیرستانی حداقل دارای دو دبیر تئاتر است. ما چند هزار دبیرستان در ایران داریم؟ خیلی داریم باید در اینها یعنی بهتراست برای بخش پرورش از دبیرهای تئاتر استفاده کنند و اینها را استخدام کنند، از سوی دیگر فرهنگسراها باید فعال بشوند و بودجه اجرای تئاتر را بپردازند و برای بازیگر، کارگردان و نمایشنامهنویس رقم بودجهای قایل شوند که اینها بتوانند از این حرفهها زندگی خودشان را تامین کنند. البته اگر ما همان بخش اول را انجام بدهیم و در دبستانها و دبیرستانها از دبیر تئاتر استفاده کنیم، شاید در مرحله بعد آن مقدار به بودجه احتیاج نداشته باشیم. اما حالا چرا این هزینهها را بکنیم؟ هنر نمایش اصولاً جامعه را به اصطلاح خوشبختتر، شادتر و داناتر میکند و همیشه مردم یک چنین جامعه ای تصمیم میگیرند بخشی از درآمد خود را صرف هنر نمایش بکنند، برای اینکه زندگی بهتر و جامعه آگاهتر داشته باشند. هرچه هنر نمایش رشد و توسعه پیدا کند، این فرض است که جامعه سالمتر میشود و در جاهای دیگر هزینههای کمتری میکند، مثلاً اگر هنر نمایش رشد و رونق پیدا کند، فرضاً هزینه کنترل جرم و جنایت پایین میآید و آن هزینهای که باید برای رفع جرم و جنایت شود، صرف توسعه هنرهای نمایشی میشود که به صورت بالقوه میتواند از میزان جرم و جنایت کم کند. فرضاً اگر جامعه بخشی از هزینهها را صرف هنرهای نمایشی کند، میتواند از اعتیاد که خودش هزینههای سنگین بر جامعه تحمیل میکند، بکاهد. کاهش آسیب را مساله کمی حساب نکنید. ما میبینیم بسیاری از برنامههای جهان در جهت کاهش آسیب است، پدیدههای اعتیاد و جرم، به جامعه آسیب میزنند. برنامههایی در جامعه اعمال میشوند که اینها در راستای کاهش آسیب هستند؛ یعنی میتوانند از میزان جرم یا اعتیاد کم کنند، نمایش جزو این خانواده میباشد که ممکن است مثل هر هنر دیگر بتواند جامعه را تلطیف کند و از میزان خشونت در جامعه بکاهد. خشونت گذشته از همه زشتیها، هزینهبر هم هست و جامعه برای مقابله و جلوگیری از خشونت باید هزینه کند، حال اگر بخشی از این هزینه را برای هنر نمایش خرج کنند، آن هزینه را در بخش خشونت نمیپردازند. یک جامعه خردمند و برنامهریز این کار را میکند. ارتباط با کتاب شما «درآمدی به نمایشنامهشناسی» حتا برای یک دانشجوی سال آخر تئاتر هم از نظر ارتباط با واژگان بهکار رفته در آن مشکل است؟ عدهای اعتقاد دارند باید با این شکل از واژگان آشنا شد و عدهای آن را غیرقابل ارتباط میدانند؟ به سوال شما باید در سه زمینه جواب دهم. وقتی ما در مقابل یک دانش قرار میگیریم یا با یک گفتمان علمی و هنری، تکنولوژیکی با شماری اصطلاح مواجه میشویم، این اصطلاحها را باید از همان جا که این گفتمان را خلق کرده، یاد بگیریم، مثلاً اگر اتومبیل وارد ایران میشود؛ از اسمش وارد ایران میشود تا اجزای ریزش مثل رل، داشبورد، تایر و... اینها همه اجزای این پدیده است که وارد ایران شدهاند، خب حالا چکار کنیم؟ روشنفکران ما نه از حالا، از حدود 70 تا80 سال پیش فکر کردند چکار کنند. این واژهها محصول تولید فرنگیهاست که معمولاً انگلیسی، فرانسوی هستند؛ مثل Airport (فرودگاه) يا Airplane به معناي هواپیما. در اين باره روشنفکران ما (که همه هم از تحصیلکردگان بزرگ بودند، از محمد علی فروغی تا صادق هدایت یا مجتبی مينوي که هم زبان خارجی و هم زبان فارسی را خیلی خوب میدانستند.) تصمیمی گرفتند که برای این واژه ها برابر نهاد فارسی بسازند، چون گمان می کردند اگر جور دیگری عمل شود، زبان فارسی به تدریج به یک زبان حاشیهای تبدیل میشود و فقط رابطههایش فارسی میماند؛ یعنی فقط «از» و «به» میماند و بقيه هم لغتهای خارجی میشود و به تدریج زبان از بین میرود و با از دست رفتن زبان ملی، هویت ملی هم به خطر میافتد، بنابراین الان هم سیاست مملکت ما این است که فارسی را پاس بداریم؛ به عبارتی برابرنهاد بسازیم و لغتهای خارجی را وارد زبان فارسی نکنیم. من هم این عقیده را دارم که باید فارسی را پاس بداریم. شماری از اطلاعاتی که من در کتاب «درآمدی به نمایشنامهشناسی» به کار بردم، برای اولین مرتبه به کار میرفته و ناچار شما اولین بار است که واژهها را شنیدید و واکنش ابهامآميز نشان دادید که این یعنی چه، خب نسل قبل هم وقتی لغت نمایشنامه را برای اولین بار شنید، همین کار را کرد. وقتی حتا خشکشویی را که ترجمه کلمه «Drycleaning» انگلیسی است که یعنی چه، مگر خشک هم میتوان شست اما امروزه به کار میرود، پس این نوع واکنش لحظه اولین آشنایی را ملاک نباید گرفت. چون بعد ممکن است آشنا بشوید و این واژه را بعداً به کار ببرید، مساله دوم اینکه اصولاً کتابی به نام «درآمدی به نمایشنامهشناسی» کتاب درسی است. کتاب درسی برای دانشجو نوشته نمیشود، بلکه برای مدرس است. بنابراین اگر دانشجو با این کتاب مشکل دارد، باید مدرس آن را تلطیف کند و توضیح بدهد. در واقع کتاب درسی دستور جلسه یک کلاس است، موضوعها و اصطلاحهای اصلی یک درس را با ارجاع به مهمترین فرهنگهای جهانی معرفی میکند و من هم وظیفه خودم را در همین دیدم و از عهده این وظیفه برآمدم. حتا من تعجب میکنم، بعضی دانشجویان اینها را خواندند و فهمیدند، قرار نبود اینها مستقیماً به کتاب رجوع کنند، برای همین است که من در اول کتابم نوشتم: از روی اینها نمیشود سوالهای آزمون طرح کرد، ولی با این وجود عدهای سوال طرح کردند و گوش نکردند. این کتاب درسی است، دانشجو بعد از اینکه وارد دانشگاه میشود، باید زیر نظر مدرس این کتابها را بخواند. دلیل ندارد که فرد قبل از اینکه وارد دانشگاه شود، از این کتاب از او سوال بشود، خب پس دانشجو اگر قبل از دانشگاه اینها را یاد بگیرد، در دانشگاه دیگر چه کار کند؟ اینها برای مدرس نوشته شده است.دلیل سومش اینکه شاید من خیلی جاها کوتاهی کردم، استعدادم کم بوده، زورم نرسیده و برابرنهادهای خوبی نتوانستم بسازم، این هم باید خود شما آنهایی که برابرنهادهای خوبی هستند، نگه دارید. آنهایی که احتمالاً مبهم و نادرست است، خودتان بسازید. ولی باید بدانید در طول مدت باید به زبان فارسی بخوانید، بنویسید، زیرا ما قبول کردیم زبان فارسی را حفظ کنیم، پس باید از عواقب این تصمیم برآییم |
|
کویر های ایران، روزگاری دریایی بزرگ بوده اند. بر کرانه های سبز و باشکوه این دریا، تمدنی شگفت و ارجمند در شش هزار سال پیش شکل گرفته بوده است. ایرانیان در آن زمان و بر پیرامون همین کویر امروزی، یکی از کهن ترین و باشکوه ترین تمدن های جهان را پی افکندند. ایرانیان از جایی دیگر به این سرزمین نیامدند، آنان از همین دیار برخاستند و چون دریاها خشکید، بر ترک اسبان خویش، تمدن و فرهنگ را در سراسر جهان پراکندند. ... وآنگاه ( جان در تن هستی، جلوه های گوناگون یافت، هم بر وهم بالا، گیاه و انسان و جانور!) و مردمان در هر گوشه فراهم آمدند.روییدند. چون كوه از زمین و گیاه از كوه. بر كناره های دریاچه های آرال و كاسپین و رودهای آموی و سیر(فرارود) تا اروند، بیش از ده هزار سال پیش، مردمانی می زیستند كه سپس تر به سبب خشكابی و خشكنانی، فزونی آدمیان وفزون خواهی،ساز و سامان رمه داری و گله گردانی، به سوی دیگر نقاط جهان سرازیر شدند. آنان با مردمان اسكیت و سكاها نیز همنژاد و هم سامان بوده و در گستره تاریخ، پیوندهای بسیاری داشتند. در درازای بیش از ده هزار سال، مردمانی گوناگون، در این سرزمین كه ایران می خوانیمش، زیسته اند. از آن سوی آمودریا و سیردریا تا كناره های اروند و از شمال تا دریای كاسپین و از جنوب تا كرانه های عمان و آن سوی خلیج فارس. این مردمان كه فرهنگ ویژه خویش را بنیاد نهادند، بی گمان بده بستان هایی بسیاری با برادران هندی و همسایگان چینی خود و سپس تر با همسایگان دورتر در اروپا نیز داشته اند. اینان بانیان بزرگترین تمدن جهان بر کناره های دریایی در مرکز ایران بودند که امروز کویرهای ایران را تشکیل می دهد: تمدنی از بلخ و بخارا تا سیستان و جیرفت و کاشان و کهکیلویه و شوش و زیویه و گیلان! ایرانیان از همان نخست در این سرزمین می زیستند! ایرانیان از جایی در شمال به این سامان نکوچیدند! تمدن داخل ایران به شش هزار سال پیش باز می گردد و این زادگاه بسیاری از تمدن ها و فرهنگ های جهان است. ایرانیان چوان دریای مرکری خشکید به چهار گوشه جهان به راه افتادند و تمدن و فرهنگ، شهرنشینی و خط و دانش و استوره و افسانه را در همه جهان پراکندند! این تمدن امروزه از زیر خاک و غبار تاریخ قد بر می افرازد: آنچه در پی می آید تنها اشاره های کوچکی بر آن تمدن باشکوه ایرانی است که از آن نام بردم: یوسف مجیدزاده، سرپرست هیات كاوشهای باستانشناسی جیرفت در این باره به میراث خبر گفت: «استاین كلر در جدیدترین مقاله خود مینویسد چرا باید از خط كشف شده در عیلام به نام تمدن عیلام یاد كنید در صورتی كه عیلام در این زمان خود زیر نفوذ بینالنهرین است. وی اعتقاد دارد با توجه به كشف این خط در تپه ملیان، شهداد و كنارصندل جیرفت بهتر نیست این طرز تفكر را دور بیندازیم، نگوییم خط عیلامی و بگوییم خط شرق كه اینجا هیچ نفوذی بینالنهرین ندارد. » خطی كه از آن با نام عیلامی یاد میشود متعلق به"كوتیر اینشوشیناك" پادشاهی عیلامی است. كارشناسان اعتقاد دارند عقل سلیم قبول نمیكند كه یك قوم، یك خط را كشف كند و پس از غلبه همسایه قدرتمند برآنها خط را رها و به خط و فرهنگ بینالنهرینی روی بیاوریم. آنها اعتقاد دارند این خط از شرق ایران به شوش رفته است. مجیدزاده گفت: «برای خواندن خط كشف شده در جیرفت وقت زیادی لازم است. اما پژوهشگران اعتقاد دارند كه این خط قدیمیتر ا زخط نوشتاری عیلامی است. باید منتظر كاوشهای فصل بعد بود تا بتوان این خط را رمزگشایی كرد.» وی افزود: «ما در ایران دو نوع خط داریم خط پروتو عیلامی كه اعداد و ارقام است و خط نوشتاری. تا پیش از كشف خط درجیرفت قدیمیترین خط نوشتاری كشف شده در شوش به دست آمده بود كه متعلق به كوتیر اینشوشیناك بود. این خط به ١٢٠٠ پیش از میلاد تعلق دارد. اما خط كشف شده در جیرفت قدیمیتر از آن خط است و به ٤٤٠٠تا ٤٥٠٠ سال پیش تعلق دارد.» نادر سلیمانی"، باستانشناس و عضو هیات باستانشناسی كنارصندل جیرفت سخنران "همایش یك روزه چهار فصل كاوش در كنار صندل جیرفت" در دانشگاه زابل سیستان و بلوچستان گفت: «مقایسه نقش مایههای هنر روی ظروف سفالی، سنگی، اشیا مفرغی، مهره های تزیینی و آثار تزیینی كشف شده در شهر سوخته و جیرفت با كشورهای پاكستان، افغانستان و حتی عمان نشان از ارتباط فرهنگی گسترده تمدن حوزه هلیلرود، شهر سوخته و بم پور با حوزه رودخانه سند و حتی خیلی دورتر بینالنهرین دارد.» بررسی آثار كشف شده در جیرفت نشان میدهد كه هنر حجاری در ایران در پنجهزار سال پیش بسیار پیشرفته تر از بینالنهرین بودهاست. بر اساس شواهد باستانشناسی، هنر به كار رفته روی اشیا كشف شده در قبور سلاطین نشان می دهد که بینالنهرین مدیون هنرمندان ایران است و اوج هنر از ایران به این منطقه رفته است. وی گفت: «شواهد باستانشناسی نشان از یك ارتباط گسترده فرهنگی و تجاری _بازرگانی بین مناطق دارد. این ارتباط بویژه بین جیرفت و شهر سوخته كاملا مشهود است.» دو رود مهم و بزرگ هلیل رود و بم پور از شرق و غرب جلگه جازموریان می گذرند و پیش از این تصور می شد که محوطه های باستانی جلگه جازموریان نیز مانند دیگر محوطه های باستانی استان سیستان و بلوچستان متاثر از فرهنگ بم پور باشد اما در کمال تعجب باستانشناسان دریافتند که این منطقه باستانی کاملا متاثر از حوزه تمدنی هلیل رود است که یکی از فرهنگ های مهم استان کرمان محسوب می شود. نه فصل کاوش در گورستان شهر سوخته و کشف مهرهای گلی در قبر خانم ها اثبات می کند که پنج هزار سال پیش کنترل اقتصادی خانواده های شهر سوخته با خانم ها بوده و آن ها نقش به سزایی در جامعه آن دوران ایفا می کردند. دکتر «منصور سجادی»، سرپرست هیات کاوش باستان شناسی شهر سوخته در این باره گفت: «طی هشت فصل گذشته کاوش در محوطه باستانی شهر سوخته مهر های گلی بی شماری بدست آمد که مربوط به خانواده ها می شده و حکم امضاء را برای هر خانواده داشته است. این مهرها همواره در قبر خانم ها پیدا می شده و نهمین فصل کاوش نیز از این قاعده مستثنا نبوده است.» او در ادامه گفت: «این موضوع اثبات می کند که خانم ها کنترل کننده اقتصاد در هر خانواده ای بوده اند و نقش موثری در جامعه آن دوران داشتند.» «منصور سجادی»، سرپرست هیات کاوش در شهر سوخته در این باره گفت: «در نهمین فصل کاوش پس از باز کردن کارگاه جدیدی در کنار بنای یادمانی شهر سوخته با تعدادی اتاق های کوچک مواجه شدیم که مملو از پارچه، سفال و اثر مهرهای گلی بود. نوع معماری این اتاق ها نشان می دهد که احتمالا از آنها به عنوان انبار استفاده می شده است.» او در ادامه گفت: «پارچه از جمله یافته های باستان شناسی است که برخلاف دیگر محوطه های باستانی کشور، در شهر سوخته به فراوانی یافت می شود. پارچه های بدست آمده از اتاق ها بسیار زیاد است و هنوز مشخص نشده در این اتاق ها چه چیزی نگهداری می شده است.» شهر سوخته در هزاره سوم پیش از میلاد به شکوفایی اعجاب انگیزی در صنعت و تمدن می رسد و به همین دلیل نبض تجارت بین المللی زمان خود می شود. سجادی با اشاره به پارچه های بدست آمده از این محوطه باستانی گفت: «پارچه های بدست آمده از شهر سوخته آنقدر زیاد است که ما در این محوطه باستانی کلکسیونی از پارچه های هزاره سوم پیش از میلاد را داشته باشیم. از این تعداد بی شمار پارچه تاکنون پنجاه نوع را شناسایی کرده ایم که در کاتالوگی با دوزبان به منتشر می شود. به گفته سجادی از روی پارچه های بدست آمده در شهر سوخته می توان تحول پارچه بافی و ریسندگی را در هزاره سوم پیش از میلاد شناسایی و آن را به جهانیان معرفی کرد. اتاق های بدست آمده در کنار بنای یادمانی مملو از خاک، سفال، پارچه، اثر مهرهای گلی و مواد باستانی دیگر است که هنوز شناسایی نشده اند و باید مورد آزمایش قرار بگیرند. شواهد باستانی بدست آمده از این اتاق ها نشان می دهد که از دوره دوم استقرار در شهر سوخته از این اتاق ها استفاده می شده است و به مرور زمان در دوره های بعدی مورد مرمت و تعمیر قرار گرفته اند. کاربری این اتاق ها در دوره سوم استقرار در شهر سوخته تغییر کرده است و احتمالا به کارگاه های صنعتی بدل شده است. شهر سوخته در استان سیستان و بلوچستان واقع شده است و مهمترین محوط باستانی کشور محسوب می شود. تا کنون ٩فصل کاوش در شهر سوخته میزبان باستان شناسان ایرانی بوده و در این مدت یافته های باستان شناسی بر اعجاب انگیز بودن این محوطه باستانی افزوده است. کشف یک تمدن باستانی توسط اهالی یک روستا در نزدیکی جیرفت. این خبر که روی جلد مجله علمی Science به چاپ رسیده است، چشم باستان شناسان جهان را خیره کرده است. اهالی یک روستا در نزدیکی جیرفت، مجموعه ای از ظروف سنگی و معماری پیچیده ای را زیر خاک کشف کردند که به یکی از مهمترین سوال های علم باستان شناسی پاسخ می دهد. فاطمه امان بر اساس گزارش مجله علمی Science، این گزارش را تهیه کرده است. به گزارش رادیو فردا سال ها است باستان شناسان حدس می زنند که در عصر برنز، یعنی بیش از چهار هزار سال پیش، در فاصله جغرافیایی میان تمدن سومری در بین النحرین با عراق فعلی و تمدن هراپا در کنار رود سند، تمدن دیگری در حال شکوفایی بوده است. اما دانشمندان هیچ گاه مدرکی برای اثبات این فرضیه نداشته اند. اکنون حفاری غیرقانونی گروهی از روستاییان در نزدیکی جیرفت در ایران که به دنبال کشف گنج بوده اند، برای اولین بار وجود این تمدن باستانی را ثابت کرده است. با وجود این که برخی از یافته ها به سرقت رفته اند، اما اغلب اشیاء کشف شده توسط پلیس ضبط شده اند و اکنون در یک پاسگاه پلیس در نزدیکی جیرفت مهر و موم هستند. بنا به گزارش مجله Science، اکنون یک تیم تحقیقاتی مرکب از باستان شناسان ایرانی و خارجی در حال شکل گیری است تا به زودی کار مطالعه دقیق این یافته ها را آغاز کنند. به گفته دکتر مسعود آذرنوش، رییس مرکز تحقیقات باستان شناسی در تهران، این کشف ایران را در مرگز تمدن و فرهنگ جهان در هزاره سوم پیش از میلاد مسیح قرار می دهد. نگاره های حک شده روی این ظروف، جنس سنگ استفاده شده، و نیز معماری بقایای ساختمان ها در منطقه جیرفت کاملا منحصر به فرد است و حکایت از یک تمدن جدید دارد که تابه جال ناشناخته بوده است. برخی از اشیاء دارای این سبک پیشتر در سوریه و عربستان یافت شده بودند و به همین جهت دانشمندان وجود چنین تمدنی را حدس می زنند. اما اثبات آن تا این کشف بزرگ در جیرفت طول کشید. یکی از کسانی که سال ها از این فرضیه پشتیابانی می کرده است، دکتر کارل لمبر کارلوفسکی، یکی از مشهورترین باستان شناسان جهان بوده است. این استاد دانشگاه هاروارد در مصاحبه با مجله Science می گوید: اکتشافات جیرفت آغازگر فصا جدیدی از باستان شناسی ایران و خاورمیانه است و اضافه می کند: از این پس تاریخ باستان شناسی نوین را به دوران پیش از کشف جیرفت و دوران پس از آن تقسیم کرد. مجله Science یکی از معتبرترین مجله های علمی جهان، عکس روی جلد هفتم نوامبر خود را به کشف این تمدن باستانی در ایران اختصاص داده است. آخرین تحقیقات گروه باستان شناسی درگورستان ماقبل تاریخ «اسپیدژ» نشان داد محوطه باستانی «اسپیدژ» حلقه ارتباط بین تمدن باستانی جیرفت و شهرسوخته زابل بوده است. محوطه پیش ازتاریخ اسپیدژ متشکل از2قبرستان است که به هزاره دوم وسوم قبل ازمیلاد باز می گردد. این محوطه باستانی درعصرمفرغ ، شهری بسیار پیشرفته و صاحب تکنولوژی بوده است . تاکنون دراین محوطه کاوش های باستان شناسی بسیارمحدودی انجام گرفته ، درحالی که اغلب قبور این محوطه توسط حفاران غیرمجاز تخلیه شده است . تحقیقات نشان داده که گورستان اسپیدژ درمدت زمانی خاص درهزاره دوم وسوم پیش ازمیلاد، حلقه رابط بین جیرفت وشهرسوخته بوده است. سفال ها واشیایی که دراین سه محوطه به دست آمده که بایکدیگر همخوانی دارند، از سوی دیگر اسپیدژ بین محوطه های باستانی جیرفت وشهرسوخته قرارگرفته است. دراسپیدژ ظروف مکعب شکلی به دست آمده است که داخل آن توخالی است وازسنگ صابون ساخته شده است و نقوش عقرب روی آن دیده می شود. این ظروف دقیقا همان ظروفی است که درجیرفت پیدا شده اند. همچنین ظروف خاکستری رنگ منقوش که ازقبوراسپیدژ کشف شده ، ازجمله ظروف متداولی درجیرفت بوده است. سفال های خاکستری ساده و بدون نقشی که به سفال بلوچستان معروف است و دراسپیدژ ساخته می شده ، به شهرسوخته صادرشده است ونمونه این سفال ها به وفور دراین شهر دیده شده است . تحقیقات درمورد ارتباط این سه محوطه باتوجه به سوق الجیشی بودن اسپدژ نسبت به دومحوطه دیگر نشان می دهد که ظروف سنگی ازجیرفت به اسپیدژ صادر می شده وسفال بلوچستان نیزازاسپدژ به شهرسوخته فرستاده می شده است. همچنین تحقیقات اخیر ، باستان شناسان رابه این باور رسانده است که مردمان ساکن محوطه باستانی اسپیدژ درهزاره دوم وسوم قبل ازمیلاد، بسیارمرفه وثروتمند بوده اند. آنان ازطریق فناوری وتکنولوژی ،ظروف ، آلات وادوات جنگی پیشرفته ای می ساخته وآنها را به سابر نقاط صادر می کرده اند باستان شناسان، ظرفى سفالى متعلق به ۴۰۰۰ سال پیش كه نقش اسطوره گیل گمش، قدیمى ترین اسطوره جهان كه در بین النهرین در غربى ترین نقطه ایران شكل گرفته است، را در محوطه باستانى اسپیدز در سیستان و بلوچستان و در شرقى ترین نقطه كشور كشف كردند.تا پایان كاوش ها در محوطه اسپیدزباستان شناسان موفق به كشف بیش از ۹۰۰۰ قطعه سفال كامل و شكسته شدند. گیل گمش روى یكى از اشیا یافت شده از این محوطه نقش شده است. مطالعات روى این ظروف سفالى همچنان ادامه دارد. باستان شناس و سرپرست هیات كاوش در محوطه پیش از تاریخ «اسپیدز» گفت: «به نظر مى رسد نقش «گیل گمش» روى این ظرف سفالى بدوى تر از طرح گیل گمشى است كه در تمدن بین النهرین یافت شده است.» این ادعا هنوز در حد یك نظریه مطرح شده و مطالعات روى این نقش همچنان ادامه دارد. وی گفت: «ما تحقیقات خود را در ابعاد گسترده اى روى این شى باستانى آغاز كرده ایم تا بتوانیم فاصله زمانى این دو نقش همین نقش اصلى بین النهرین و نقش پهلوان اسپیدز را كشف و شناسایى كنیم.» به گفته این كارشناس روى این سفال آجرى رنگ، نقش پهلوان گیل گمش دیده مى شود كه با یك دست بزى را بالا برده و قدرت نمایى مى كند. اندام ورزیده او همانند گیل گمش تمدن بین النهرین است. در گیل گمش بین النهرین، پهلوان را مى بینیم كه با یك دست یك شیر را به هوا بلند كرده است. نكته جالب توجه این جاست كه بینى گیل گمش اسپیدزكاملاً عقابى و اغراق شده طراحى شده است. همین تفاوت انجام تحقیقات مفصل را ضرورى مى كند. شواهد نشان مى دهد كه فرم طراحى پهلوان اسپیدژى بدوى تر و ابتدایى تر از گیل گمش یافت شده در بین النهرین است. آرایش موهاى مجعد پهلوان بین النهرین در این نقش دیده نمى شود و همه چیز از نقش بز تا شیر و سایر ویژگى ها بسیار ساده تر از نوع طراحى در نقش بین النهرین به نظر مى رسد. تلاش براى یافتن نقوش دیگر درباره این پهلوان اسپیدزادامه دارد. كاوشگران اسطوره حماسى «گیل گمش» كه پادشاهى انسان و نیمه خدا بوده است را قدیمى ترین اسطوره بشرى مى دانند. این اسطوره در تمدن باستان بین النهرین شكل گرفته و تاكنون محققان، اسطوره اى از گیل گمش قدیمى تر نیافته اند. گورستان باستانى اسپیدز كه یكى از شاهكارهاى بشرى در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد محسوب مى شود، در نزدیكی شهر بزمان قرار گرفته است. کشف دو کوره ذوب فلز در محوطه سه هزار ساله «اسپیدژ» در سیستان و بلوچستان نشان داد که مردم اسپیدژ، پیش از تاریخ به هنر مسگری و فلزکاری مسلط بوده اند. چندی پیش در جریان بررسی های کارشناسان سیستان و بلوچستانی در محوطه «اسپیدژ»، دو کوره ذوب فلزدر کنار تمامی ابزار و وسایل مخصوص به حرفه فاز کاری در اطراف این دو کوره کشف شد. پیش از این اشیای یافت شده فلزی که از مس یا مفرغ ساخته شده بودند، این سئوال را در ذهن باستان شناسان ایجاد کرده بودند که آیا این اشیا از نقطه دیگر به اسپیدژ وارد می شده یا ساکنان اسپیدژ خود، محصولات فلزی خود را تهیه می کردند؟ اسپیدژی ها، نه تنها در هنر سفالگری بسیار خبره بودند، بلکه مسگری و فلزکاری را نیز به خوبی می دانستند. ساکنان اسپیدژ با استفاده از این ابزار صناعت فلزکاری خود را به رونق بخشیده و محصولات خود را به سایر نقاط نیز صادر می کردند. در کنار این کوره های ذوب فلز، سنگ های مس نیز دیده شده، که نشان می دهد، سنگ مس از نقاط دیگر به اسپیدژ آورده و کالای خاصی از آن ساخته می شده است. همچنین در نزدیکی این کوره ها دستگاه جوش کوره و ظرف مخصوص سرد کردن فلزهای ذوب شده، خنجر، تبر و دیگر ابزارهای مفرغی و مسی به دست آمده است. محوطه پیش از تاریخ اسپیدژ در چند کیلومتری شهرستان زابل قرار دارد. این محوطه یکی از غنی ترین محوطه های ایلامی در ایران محسوب می شود که به دلیل بی توجهی مسئولان، بسیار مورد غارت قرار گرفته و حفاران غیر مجاز، بخش زیادی از این محوطه را تخریب کرده اند. این محوطه با تمدن باستانى «جیرفت» در یك دوره بوده و شواهد باستان شناسى نشان مى دهد كه این محوطه با تمدن جیرفت ارتباط مستقیم داشته و تجارت و مراودات فرهنگى بین این دو منطقه كاملاً جریان داشته است. گیل گمش داستان حماسى پادشاه اوروك است كه به دلیل اعمال ویژه اش، تا به امروز براى جهانیان باقى مانده است. او پادشاه بزرگ و قدرتمندى بود كه آسایش را براى مردمانش فراهم كرد. دور شهر دیوار عظیمى كشید تا از گزند در امان باشد اما او همه چیز را از آن خود مى دانست. براى همین همه دختران در شب عروسى باید به نزد او فرستاده مى شدند تا او كام گیرد. او موجودى نیمه انسان و نیمه ایزد بود. قدرتمندترین و زورمندترین مرد. تا این كه یك روز ایزد آسمان ناله هاى مردمان را شنید كه از خودسرى هاى او به ستوه آمده بودند. او به ایزد بانوى پیكرساز و خردمند گله برد. ایزدان به فكر چاره افتادند. به این نتیجه رسیدند كه براى او رقیبى قدرتمند بیافرینند. ایزد بانوى پیكرساز او را از خاك رس آفرید. او انكیدو است. از دل طبیعت برخاسته است و هیچ چیز از روابط جوامع شهرى نمى داند. لذات انسانى را نمى شناسد و با حیوانات در جنگل انبوه زندگى مى كند. "شهر سوخته" در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده و پنج هزار سال قدمت دارد. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال های 3200 تا 1800 قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند. وسعت "شهر سوخته" و یافته های کاوشگران این محوطه باستانی را از صورت یک محوطه عادی دوران مفرغ خارج کرده و به این نتیجه رسانده که زندگی در"شهر سوخته" با دوران آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران و بین النهرین همزمان است. سند یا کتیبه ای که نام واقعی و قدیمی این شهر را مشخص کند هنوز به دست نیامده و به دلیل آتش سوزی در دو دوره زمانی بین سال های 3200 تا 2750 قبل از میلاد "شهر سوخته" نامیده می شود. سیستان خاستگاه نخستین تمدنهای پیشرفته بشری، كانون اجتماعات شهرنشینی، پل ارتباط آسیای غرب با مناطق هندوچین، و معبر كاروانهای تجاری بوده است. شهر سوخته با 5 هزار سال دیرینگی؛ بهترین مركز شهرنشینی در عصر مفرغ، و تركیب زیبایی از خلاقیت، فراست صنعت و فرهنگ گذشته، دهانه غلامان (یا دروازه بردگان)؛ نمونه معماری موفق یك شهر هخامنشی، كوه خواجه؛ دژ سنگی و استوار برآمده از درون هزاران رمز و راز تاریخ اشكانی، ساسانی و هنر و تمدن و فرهنگ ایران باستان، زاهدان كهنه یا به قول هنری ساوج؛ لندن آسیا، زبان تصویر گویای هزاره های تاریخ است. سیستان گلوگاه هند زرخیز و خاور دور، و مهد رادی و رادمردی در اساطیر پهلوانی پیشینیان بوده است و مورخان، بنای سیستان را به 6 هزار سال قبل و به دست گرشاسب نوشته اند. سیستان، انبار غله آسیا، و به لحاظ رصد اقتصادی، از كانونهای اقتصاد آن روزگار است به گونه ای كه هرودت مورخ یونانی، مالیات سیستان را در دوره هخامنشی پس از مصر و میان رودان نام می برد. کشف مقادیر زیادی کوره های پخت سفال در تنگه بلاغی نشان گر آن است که هفت هزار سال پیش، مردانی در این تنگه باستانی به هنر سفال گری مشغول بوده اند. هیات ایران و آلمان در تازه ترین گزارش باستان شناسی خود در همایش یک روزه باستان شناسی تنگه بلاغی در موزه ملی از کشف کوره های پخت سفال و محل زندگی سفال گران خبر دادند. «مژگان سیدین»، سرپرست ایرانی هیات مشترک ایران و آلمان در تنگه بلاغی در این باره گفت: «تا کنون هیات باستان شناسی در تنگه بلاغی موفق به کشف ٥ کوره پخت سفال شده است که در نوع خود منحصر به فرد هستند. این کوره ها مانند سفال های بدست آمده از دوره باکون از کیفیت مطلوبی برخوردارند.» علاوه بر کشف ساختاری از دوره هخامنشی، بقایای استقرار مردمان دوره باکون و چندین اسکلت از هفت هزار سال پیش در آن ها کشف شده است.» «مژگان سیدین»، سرپرست ایرانی تیم باستان شناسی مشترک ایران و ایتالیا در تنگه بلاغی گفت: «بررسی های ژیوفیزیک در تنگه بلاغی و در نزدیکی سد منجر به کشف محوطه جدیدی شد که به هزاره چهارم پیش از میلاد تعلق دارد. این محوطه صد و سی و یکمین اثری است که در تنگه بلاغی کشف شده است.» وی در ادامه گفت: «نقشه مغناطیسی تهیه شده از این محوطه باستانی نشان می دهد محوطه استقراری بوده و متعلق به اقوامی است که شش هزار سال پیش از کوره های سفال گری استفاده می کردند.» تا کنون پنج کوره پخت سفال از هزاره چهارم پیش از میلاد در محوطه کشف شده است که یکی از کوره ها هنوز کانال سوخت رسانی دارد. فاصله میان محوطه ١٣١ تا محوطه ۷٣کمتر از ده دقیقه است و به همین خاطر باستان شناسان گمان می کنند محوطه ١٣١ زیست گاه صنعت گران محوطه ۷٣ بوده است. وی درباره کوره های سفال گری کشف شده در محوطه گفت: «این کوره ها مدور هستند و مشابهت زیادی با کوره های شش هزار ساله محوطه ٩١ دارند و به نظر می رسد در هزاره چهارم پیش از میلاد، در تنگه بلاغی صنعت سفال گری شکوفا بوده است.» **تاریخ هنر نقاشی در ایران به زمان غارنشینی برمیگردد. در غارهای استان لرستان تصاویر نقاشی شده از حیوانات و تصاویر کشف شده است. نقاشیها بوسیله (W.Semner) بر روی دیواره های ساختمانها در ملایر و فارس که به ٥٠٠٠ سال پیش تعلق دارند کشف شده است. نقاشی های کشف شده در مناطق تپه سیالک و لرستان بر روی ظروف سفالی، ثابت می کند که هنرمندان این مناطق با هنر نقاشی آشنایی داشته اند |
تاریخ جیرفتمورخین و جهانگردان عقیدهدارند که شهر جیرفت در اثر سیل بنیان کنی نابود گردیده و خرابههای شهر قدیمی جیرفت در یک کیلومتری جیرفت فعلی (سبزواران) قرار دارد. خرابههای شهر قدیم را به عهد دقیانوس نسبت دادهاند و از این خرابهها سکهها و آثار عتیقه بسیار به دست آمدهاست. جیرفت از دو کلمه (جیر) به معنی پست و پایین و (افت) به معنی افتاده تشکیل شدهاست و به طور کلی جیرفت به معنای (جلگه پست آبرفتی) است. نام جیرفت در سال ۳۵ هجری قمری برای اولین بار به مناسبت تصرف آن توسط مجاشع بن مسعود در تاریخ ثبت شدهاست و از تاریخ نیز مکرر از آن شهر نام برده شدهاست. به استناد گفته یاقوت حموی، جیرفت (جرودس) نام داشت. جیرفت قبل از حمله مغول یکی از شهرهای آباد و ثروتمند جهان اسلام بود. شاهراهی که از خلیج فارس و بندر هرمز عبور میکرد و راهی که از هندوستان و از طریق جالق امتداد مییافت در جیرفت به هم متصل میشد. همچنین کالاهای تجارتی که از هندوستان به ایران صادر میشد از جیرفت به سایر شهرهای ایران توزیع میگردید. مارکوپولو تاجر و سیاح ونیزی از این شهر به نام (کامادای) یادکردهاست. ظاهراً در زمان عبور وی این شهر به کلی ویران شده بود. |
تمدن جیرفتتمدن جیرُفت یا شهرنشینی جیرُفت نام یافتههای باستانشناسی تازهایست که در استان کرمان ایران در ۲۸ درجه و ۴۸ دقیقه پهنای جغرافیایی و درازای جغرافیایی ۵۷ درجه و ۴۶ دقیقه در نزدیکی جیرفت و هلیلرود به دست تیمهای چند ملیتی باستانشناس در دست بررسی و پژوهش است. یافتن چنین نقطهای افقی تازه در یافتهها و نگرههای باستانشناسان درباره تمدن خاورمیانه گشود. این تمدن مربوط به ۷۰۰۰ [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶]سال پیش (پیش از تمدن بین النهرین) است. و به این طریق به عنوان کهن ترین تمدن شرق شناخته میشود که در دشت خوش آب و هوا و حاصلخیز هلیل رود سکنی داشته اند. در این محل چند لوحه گلی یافت شده و به خطی هندسی روی آن مطالبی نوشته شده که هنوز رمز گشایی نشده ولی در کل روایتگر آنست که این مردم مخترع خط و زبان بوده اند نه سومریان. پیش از این پنداشته میشد اولین مخترعین خط٬ ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میانرودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. [۷] [۸] [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴] [۱۵] وسایل به دست آمده از این تمدن تا به امروز بیشتر ظروف سفالی و سنگی، قطعات سنگ صابون و گاه وسایل مفرغی را شامل میشود. اهم صنعت منطقه همان کنده کاری روی سنگ صابونی است که دارای ظرافت خاص است و موارد کاربردی و زیبایی شناختی را در بر میگیرد. در روی این قطعات تصاویری از قبیل انسان، بز و گوسفند، نخل، مار و عقرب وجود دارد که البته تصاویر مار و عقرب معمولتر است. نکته دیگری که قطعات سنگ صابونی این منطقه را از سایر مناطق و تمدنهای دیگر جدا میکند چشم درخشان و مرصع کاری روی قطعات است. در برخی طرحها دیده میشود در دور تا دور ظرف چند حیوان در هم تنیده وجود دارند که برای کنار هم قرار دادن آنها نیاز به محاسبات پیچیده بوده. [ویرایش] نگارخانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
روزنامه های ورزشی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
4-آلبوم عکس دانشجویان گروه نمایش |
| پیوندها |
|
1-زبان و ادبيات فارسي 2-شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي 3-فرهنگستان زبان و ادب فارسي 4-مشاهده برنامه های تلویزیون 5-وبلاگ آقای میرزائی 6-اخبار روز ایران و جهان(هنر و ...) 7-سایت جشنواره فیلم فجر 8-سایت جشنواره تئاتر فجر 9-سایت کانون بین المللی منتقدان تئاتر جهان 10-فرهنگ لغت انگلیسی-فارسی -آلمانی-فرانسه-اسپانیائی 11--فرهنگ لغت انگلیسی-فارسی 12-معماری و مدیریت پروِژه 13-شیر- 14- 15-معماری و مدیریت پروِژه 16معماری و مدیریت پروِژه 17-معماری - آموزش 18-جیرفت 19 |
|
RSS
|