مباحثی درباره ی درام و شخصیت شناسی
|
درام واقعیت گرا (قسمت اول)
۱. ریشه های کهن اگر چه"رئالیسم" را سبكی معاصر، و كوششی در جهت توصیف واقعیت عینی یا بازسازی واقعیت بر صحنه میدانیم، با نگاهی به سیر تاریخی هنر تئاتر، جلوههایی از آن را در زمانهای مختلف، میتوان باز شناخت. ارسطو در رسالهی "فن شعر" (یا نظریه ی ادبی)خود به نوعی واقع گرایی در درام اشاره این تقسیم بندی اشخاص كه تلویحاً آنها را در دو دستهی واقع گرا و غیر واقعگرا، از هم جدا كرده است، از یك سو، و نظر او دربارهی روند و سلسهای حوداث از سوی دیگر، گویی برآن است تا لااقل نوعی گرایش بدوی به واقعیات و طبیعت را بازگو نماید؛ ارسطو در باب روند حوداث نیز معتقد است: ارتباط حوداث با یكدیگر باید به گونهای باشد كه وقتی یكی روی میدهد دیگری نیز به حكم"ضرورت و احتمال" روی دادنش لازم باشد. تقسیمبندی ارسطو از شخصیتها را به روشنی در آثار نویسندگان درامهای یونان باستان میتوان بازشناخت: قهرمانان آثار"اشیل"(آیسخولوس)،از این جهت، در دستهی شخصیتهای غیر واقعگرا، قرار میگیرند؛ او قهرمانان آثارش را بیشتر از" اساطیر و افسانهها گرفته و برای همین است كه اغلب، چهرهای رنگارنگ، فوق طبیعی و شرقی دارند؛ مانند پرومته كه یك شبه خداست" اما این قهرمانان آثار اوریپید هستند كه بیشتر به دستهی شخصیتهای واقعگرا تعلق دارند.او "نخستین نمایشنامهنویسی ست كه در شخصیتپردازی اشخاص، توجه كاملی به جزئیات روانی افراد داشته و در ترسیم سیمای آنان، واقعگراتر از هر تراژدی نویس كلاسیكی كوشیده است." "آندره بونار" (Andre Bonnard) یونان شناس سوئیسی، معتقد است كه اولین جلوههای تئاتر واقعگرا در نمایشنامه ی "مده" اثر اوریپید به چشم میخورد.هر چند این نمایشنامه از عناصری غیر واقعگرایانه مانند "ارابهی خورشید" كه برای نجات"مده" میآید و "سـِنتور"، موجودی نیمه اسب نیمه انسان كه "ژازون" را تربیت كرده، استفاده كرده است،رابطهی بین" مده" و همسرش "ژازون" و احساسات و عواطف آن دو به گونهای است كه ما را به یاد درامهایی كه با تاكید بر روانشناسی اشخاص، نوشته شدهاند و به صدها سال پس از" اوریپید" تعلق دارند، میاندازد. در قرون اولیهی میلادی و قرون وسطی- كه قرون سلطهی افراطیون مذهبی و خرافهپرستان است- دیگر، در وجوه واقعگرایانهی نمایشنامهها، نه تنها هیچ پیشرفتی حاصل نمیشود، به ندرت میتوان جلوهای دست كم در حدو اندازههای سابق و كهن واقعگرایی، مشاهده كرد؛ اما استثنائاً آثاری كم و بیش دارای وجوهی واقعگرایانه اجرا میشوند.از جمله "مصیبت" به سال 1486 اثر " ژان میشل" كه در شهر"آنژه" به روی صحنه آمد و در رابطه بین عیسی میسح و مادرش مریم مقدس و خواهش ها و درخواستهای او از فرزندش، وجوهی مایههای واقعگرایانه یافتهاند. با ظهور انقلابانسان گرایانه ی رنسانس و تلاش برای زنده كردن میراث یونان باستان، شاهد جلوههایی دیگر از گرایش به واقعیت درنویسندگان و هنرمندان پس از این انقلاب هستیم.در بعضی از شخصیتهای درامهای شكسپیر،تأكید بر" ارادهی فردی" و گرایش فراوان به احساسات و عواطف بشری، چون عشق، حسد و جاه طلبی و همچنین بعضی خصوصیات اجتماعی همچون عدالت خواهی،گاه نشان دهنده نوعی گرایش به واقعیات و جلوههای تلخ و شیرین آن است. با نگاهی به قهرمانان نمایشهای"نئوكلاسیك" هم، می توان به گرایشهایی رئالیستی در شخصیتپردازی آثار عدهای از نویسندگان این دوره دست یافت. شخصیتهای نمایشنامههای"ژان راسین" نمایشنامه نویش فرانسوی،" كه بیشتر از میان زنان برگزیده شدهاند، تحت تأثیر آثار "اوریپید"، ظاهری آرامتر، اما باطنی متلاطم تر دارند.راسین در شخصیتپردازی به جنبههای روانی شخصیت توجه بیشتری كرده و احساسات وهیجانات درونی را انگیزهی اصلی حركت قهرمانان به سوی سرنوشت تراژیك خود قرار داده است." " گوتهلد افرایم لسینگ" نمایشنامه نویش و نقّاد آلمانی، در مجموعه نقدهای خود با نام "دراماتورژی هامبورگ"، به بنیادهای نمایش كلاسیك و بخصوص شخصیت حمله می كند." او از " آدمهای متواضع" و یا به عبارت روشنتر از قهرمانان متعلق به طبقهی متوسط سخن میراند وبا همین اندیشه ، در نمایشنامهی"ناتان خردمند" بر"آزادی فردی و درونی" تأكید می ورزد و تقریباً همزمان با اینها "بومارشه" درام نویس فرانسوی،در"مقالهای درباب نمایش جدی"،سخن از لزوم وجود شخصیتهایی واقعیتر می گوید. او مینویسد: "روسو میپرسد كه میشود ما آرزو نكنیم كه نویسندگان والا مرتبهی ما از راه لطف، بپذیرند كه گهگاهی از جایگاه بلند و بیپایان خود فرود آیند و از ترس آن كه حس ترحم برای قهرمانان ناكام است و ممكن است كه ما احساس ترحم برای عوام الناس نكنیم، ما را با راندن به سوی رنجهای بشریت متأثر كنند؟ " و در همان جا ست كه او از ترسیم شخصیتهای نمایش جدّی (Serious Drama) به جای تراژدی – كه آدمها هستند نه پادشاهان و خدایان و نیمه خدایان ،سخن میگوید.و بدین وسیله با حمایت همفكران خود، راه را برای ورود قهرمانان تراژیك از طبقهی متوسط جامعه فراهم میكند. چرا كه شخصیتهای درامهای جدی كلاسیك و عصر الیزابت نیز، شاهان، شاهزادهها و ژنرالها و نقشهای مقابل آنها بودند. به زعم آنها مردم عادی و شهروندان معمولی فقط لایق مضحكه در یك كمدی بودند. |
|
|
|
درام واقعیت گرا (قسمت دوم) آغازی دوباره؛ واقعیت گرایی معاصر
به گفتهی «اورلی هولتن» در كتاب «مقدمه بر تئاتر»، تاپیش از اواسط قرن نوزدهم سبكها و شیوههای زیاد در درام و تئائر به وجود آمدهاند كه تفاوتهایی نیز با هم داشتهاند؛ اما همة آنها در دو چیز با هم مشترك هستند.اوّل اینكه بین«هنرو زندگی» تمایز اساسی قائل بودهاند؛ بنابراین بر روی صحنه، همه چیز، اعم از شكل بازی،گفتار نمایش و نحوة قرار گرفتن برصحنه، تصنعی وصرفاً تئاتری بوده است و دوم اینكه در میان قرار دادهای تئاتری این قرار داد كه میتوان بر روی صحنه شاهد آدمهایی«معمولی» و «ملموس» بود كه در مكانهایی «واقعی» مشغول انجام كارهای «روزمرهی» خود باشند،وجود نداشته است. در قرن 18 و با سلطهی طبقة متوسط ، شاهد پیدایش«درام بورژوا» هستیم كه میخواست پولی را كه برای ورود به یك تئاتر پرداخت میشود، صرف تماشای همان طبقهی غالب یعنی طبقهمتوسط شود و تلاشهای قابل توجهی نیز همچون نمایش«سرگذشت حزنانگیز جورج بارن ول» یا «تاجر لندن»، اثر«جورج لیلو» ( George lillo) نویسندة انگلیسی،در جهت ارائهی سیمایی واقعی از این طبقه، شده است؛ اما به خاطر داشته باشیم كه تئاتر بورژوا اگر چه پرتویی از واقعگرایی را به نمایش میگذارد، همچنان «نمیتواند خود را از غلنبهگویی و طمطراق رها كند»در فرانسه و آلمان نیز وضع به همین منوال است«دنی دیدرو» و«لسینگ» درهمین حدّ و اندازه به سرگرم كردن طبقهی متوسط مشغولند؛ اما «فردریش هبل» آلمانی نمایشنامهای با عنوان «ماریا ماگدالنا» نوشت كه پیشرفتی در جهت واقعگرایی محسوب میگردد؛ این نمایشنامه در باره مشكلات زندگی یك نجار پیر اخلاقگرا و فساد پنهانی حاكم بر خانواده ی اوست.این نمایشنامه در سال 1844 نوشته شد و تقریباً همزمان با آن ، در روسیه نیز نویسندگانی چون «ایوان تورگینف» و «الكساندر استروفسكی»، دست به تجربیاتی در زمینهی درام نویسی و تقریباً همسان با همتایان اروپائی خود زدند كه دارای پیرنگهایی كم و بیش واقعگرا تر از قبل بود؛اما در فرانسه و پابه پای تلاشهای«دوما» ( پسر) و «امیل اوژیه»، نویسندهای نه چندان واقعگرا، شكلی از درام نویسی را براساس درام ارسطویی، رواج داد كه از حیث ساختمان طرح و پیرنگ ( Plot structure) ، تأثیرزیادی بر«ایبسن» و همفكران او نهاد.این شكل، نمایشنامههای «خوش ساخت» یا «آسان ساخت» ( Well made plays) بود كه «اوژن اسكریب» آن را گسترش داد و شكلی بود مبنی بر دارا بودن آغاز، میانه و انجام و نقطهی اوج و فرود در داستان و طرح كه به«ساختار اوجگاهی» (climactic structure) معروف شد و هدف آن رواج یك «الگو» برای نمایشنامه نویسی و درام بود.اما پیش از این كه بگوییم درام رئالیستی به معنای واقعی كلام با چه كسانی آغاز شد،نباید از تلاشهای بعضی«رمانتیك» ها و همچنین «ویكتور هوگو»، برای رسیدن به یك نوع درام ملهم از«طبیعت»، و توّجه آنها به شخصیتهای فروتر،عامی و حتّا پست جامعه و توجه و تأكید برآنها گاه تا حدّ قهرمانان اصلی درام ،غافل بود؛چه «به باور آنها كار پرداختهای «انسان طبیعی» را ، نه یكسره خردش،بلكه احساسها،عواطف و شورمندیهایش به بار میآورند» به همین دلیل، آن را با شكوه و ارزشمند دانستهاند. دیگر و مهمتر آنكه، همزمان با تلاشهای اخیر، یعنی اواسط،اواخر قرن نوزدهم، كه در زمینه خلق نمایشنامهی واقعگرا صورت میگیرد،«گروه بازیگران ماینینگن» از سال 1874، به تجربیاتی دست می یابند كه گامهایی مهم در جهت پیشبرد اجرا و تئاتر واقعیتگرا تلقی میشوند و میتوان آنها را بر شمرد و این گونه خلاصه كرد:1- تناسب مستند و تاریخی لباس و دكور، با زمان و مكان نمایشنامه. این تجربیات كه به سرپرستی «دوك ساكس ماینینگن» آلمانی (1836-1924) انجام میشد، هر كدام میتوانست قدمی موثر و مهم، در اجرای یك تئاتر واقعیتگرا و عاملی مهم برای تأثیرگذاری بر رئالیستهای بعد از او همچون«استانیسلاوسكی» و «آنتوان» باشد.باری، درام واقعگرا به معنای واقعی كلام با نمایشنامههای نویسندهای آغاز شد كه پیشتر درامهایی رمانتیك، تاریخی و منظوم نوشته بود؛«هنریك ایبسن» نروژی با نمایشنامهی«خانهی عروسك» در سال 1879، گویی روحی تازه در كالبد نمایشنامه نویسی دمیده بود؛ چه این درام، دارای شخصیتهایی معمولی و ملموس، طرح و پیرنگی منطبق بر واقعیت و از همه مهمتر صمیمانه و نزدیك به زندگی واقعی بود. داستان آن نیز دربارهی زن و شوهری درگیر مشكلات اجتماعی و معیشتی و در آستانهی بحرانی زناشویی، بود. مدافعان و مخالفان، مانند هر جریان دیگری به دفاع، نقد و مخالفت میپردازند؛ اما ایبسن، با نوشتن نمایشنامههای واقعگرایانهی دیگر همچون «اشباح»،«دشمن مردم»، «هدا گابلر»، «استاد معمار» و غیره، جایگاه خود را در بین سیل طرفداران و همچنین تاریخ«رئالیسم» در ادبیات نمایشی جهان، ثبت و استوار مینماید. حال دیگر «رئالیسم» به عنوان یك مكتب ، مطرح و معروف شده بود و«پایهگذاران رئالیسم همه را به تألیف رمانها و نمایشنامههایی فراخواندند كه بر پایهی قدرت مشاهده و تصویر واقعی از محیط زندگی هنر مند و پدیدههای طبیعی و انسانی كه به گونهای واقعی تصویر شده باشند، استوار باشد. نویسنده باید مادهی اصلی تجربههای خود را از میان معضلات جامعه و از زندگانی واقعی قهرمانان (تیپهای) ادبی آن عصر برگزیند.» از همین روست كه ایبسن دربارهی نوشتن نمایشنامه و نحوهی خلق درام های خود كلامی معروف دارد كه خود را به فردی همسفر با چند نفر در یك كوپهی قطار تشبیه كرده و توضیح میدهدکه چگونه برای نوشتن داستان نمایشنامهی خود و خلق شخصیتهای آن لاجرم باید با آنها سخن بگوید،نزدیكشان شود، با آنها زندگی كند و بشناسدشان تا بتواند درامی واقعی و پذیرفتنی خلق كرده باشد. «آندره آنتوان» فرانسوی نیز تحت تأثیر پیشینیان و براساس آراء و عقاید «امیل زولا» هم وطن خود، و با تأسیس«تئاتر آزاد» در سال 1887، میخواست از «تئاتر، سندی تاریخی و اجتماعی با دقّتی علمی بسازد و سراسر یك دوره را حّی و حاضر در برابر تماشاگران قرار دهد.» او میخواست نظراتی را كه زولا در سال 1881 ، در قالب مقالهای با نام«طبیعتگرایی در تئاتر» منتشر كرده بود، عملی كند و به اجرای نمایشی آمیخته با «صمیمیت» و شبیه «زندگی روزمزه» ، دست یابد. از همین روست كه «دیوار چهارمی» را حائل بین تماشاگر و بازیگران میداند كه فقط به این دلیل ناپدید می گردد كه تماشاگر بییند در آنجا چه اتفاقی میافتد.آنتوان در سبك بازیگری نیز با «دكلاماسیون» به شدت مخالفت میكند و تلاش دارد تا بازیگران را به گفتار و رفتاری كاملاً نزدیك به واقعیت برساند.توجه به جزئیات و لوازم صحنه نیز برای رسیدن به چنین هدفی است. فعالیتهایی او و زولا، تئاتر را به سبك و روشی میكشاند كه اگر چه در اصل به واقعیت گرایی نزدیك است و از همان بستر تاریخی نشأت میگیرد، تفاوتهایی نیز با «رئالیسم» دارد؛تا حدی كه موجب میشود، امروزه این دو را، جدا از هم نقد و بررسی كنند.این سبك «ناتورالیزم» یا «طبیعتگرایی» ست؛كه بررسی تفاوتهای آن با «رئالیسم» در این مقال نمی گنجد و اساساً موضوع بحث نیست. در روسیه نیز«تئاتر هنری مسكو»،با تلاشهای «ولادیمیر دانچنكو» و«كنستانتین استانیسلاوسكی » در سال 1898،گشایش مییابد كه سهم زیادی در رواج و گسترش واقعیتگرایی در تئاتر دارد.«استانیسلاوسكی» طی یك دوره «آموزشی» و تمرین با بازیگران،بر عناصری چون «واقعیتگرایی»، «حقیقت» ، «پژوهش»،«صمیمیت» و «دقت در جزئیات» تأكید میكند و سعی در رسیدن به نوعی واقعیت گرایی«درونی» به جای عكسبرداری از طبیعت، در بازیگری و اجرا ، دارد.رئالیسم، با نویسندگان دیگری چون «آگوست استریندبرگ» سوئیسی،كه همپای «ایبسن» نمایشنامه هایی واقعیتگرا مینویسد که همچنان در تاریخ ادبیات نمایشی جهان، میدرخشند؛ از جمله «پدر» در سال 1887 و «دوشیزه ژولی» به سال 1888، كه از آثار شاخص و مهم تاریخ رئالیسم محسوب میگردند، پیش می رود و طرفداران بیشتری را از تماشاگران و هنرمندان به خود مشغول میگرداند. اما نكتهای اساسی و مهم در شكلگیری«رئالیسم»، بستری است كه باعث میشود، زمینهی ایجاد و توسعه واقعیتگرایی،فراهم شود. این بستر را میتوان در حوداث چند قرن اخیر جستجو كرد و در سه عامل مهم خلاصه نمود: 1- ظهور انقلاب صنعتی و سلب قدرت از اشراف و مالكان و انتقال آن به صاحبان كارها و كارخانهها. و همهی این ها از پی بردن به اصولی بود كه زمینهساز واقعگرایی اند: یكی پیبردن به اهمیت نقش فرد و شخص در تصمیمگیریها و قرار دادهای اجتماعی و دیگری پیبردن به معنیحقیقی اجتماع و تأثیر آنها در حوداث كلان و جهانی .
فهرست منابع و مآخذ : 1 . پرهام،سیروس، رئالیسم و ضد رئالیسم در ادبیات، چاپ هفتم، تهران، انتشارات آگاه، 1362 2 . تأییدی ،پرویز، تئوری استانیسلاوسكی در پرورش هنر پیشه، چاپ سوم، تهران ، انتشارات بابك، 1375 3 . توشار،پیرامه، تئاتر و اضطراب بشر، مترجم: افصل وثوقی ، چاپ اول، تهران، انتشارات رادیو و تلویزیون ملی ایران،1353 4 . روز اونز،جیمز، تئاتر تجربی، مترجم: مصطفی اسلامیه، چاپ اول ، تهران ، انتشارات سروش ، 1369 5 . زرین كوب، عبدالحسین، ارسطو فن شعر، چاپ دوم، تهران ، انتشارات امیركبیر، 1369 6 . سید حسینی، رضا، مكتبهای ادبی جلد 1 و 2، چاپ یازدهم، تهران ، انتشارات نگاه، 1376 7 . ملكپور،جمشید، تطور اصول و مفاهیم در نمایش كلاسیك ، چاپ اول، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی ،1365 8 . ملكپور،جمشید، گزیدهی تاریخ نمایش در جهان، چاپ اول، تهران، انتشارات كیهان، 1364 9 . ناظر زاده كرمانی،فرهاد، در آمدی به نمایشنامهشناسی ، چاپ اول، تهران، انتشارات سمت، 1382 10 . ویینی ، میشل، تئاتر و مسائل اساسی آن، مترجم: سهیلا فتاح، چاپ اول ، تهران، انتشارات سمت ، 1377 11 . هاوزر، آرنولد تاریخ اجتماعی هنر، جلد سوم و چهارم،مترجم : امین مؤید،چاپ سوم، تهران،انتشارات چاپخش،1372 12 . هولتن،اورلی،مقدمه بر تئاتر آینة طبیعت،مترجم: محبوبه مهاجر، چاپ اول، تهران، انتشارات سروش ، 1364 |
|
|
|
شخصيت شناسي (قسمت اول)
" ديويدبال" معتقد است موفقيت يا عدم موفقيتيك نمايش منوط به درك و شناخت شخصيتهاي آن است از همين روست كه ميگويد: « آدمهای يك نمايشنامه را چنان بررسي كنيد كه گويي زندگي شان به اين تحقيق بسته است، و آنگاه بازيگران را به كار بگيريد؛ از آميزش اين دو، يك كاراكتر تئائري متولد ميشود.» اما مسئله اين است كه براي شناخت و تحليل شخصيت چه بايد كرد؟ وآيا روش يا اطلاعاتي وجود دارند كه به ما كمككنند؟ مي گوئيم بله؛ تنها چيزي كه براي اين تحليل و بررسي نياز داريم، متن است. متن به تنهايي تمام اطلاعات ضروري دربارهي شخصيتها را در اختيار ما قرار ميدهد و ما تنها بايد آنها را بيابيم و با دقت بررسي كنيم. به قول"سوزان لنگر" هنرشناس معاصر،"هر چيزي كه در نمايشنامه باشد مهم است و هر چيزي كه در نمايشنامه نباشد، مهم نيست." اين سخن در واقع دو وجه دارد؛ يكي اين كه نبايد هيچ نكته و اشارهاي را در نمايشنامهاي كه شخصيتشناسي ميكنيم، كم اهميت بشماريم و ديگري اين مسئله را يادآوري مي كند كه متن و تنها متن، ملاك بررسي ما قرار گيرد.و به همين دليل است كه " لنگر" مي گويد: "هيچ اطلاعاتي دربارهي كلئوپاتراي تاريخي نميتواند تصور ما را از كلئوپاتراي شكسپير تغيير دهد." براي شناخت شخصيتهاي يك نمايشنامه. علاوه بر مباحثي كه مربوط به انواع شخصيت از حيث اهميّت و سهمشان در شكل گيري و پيشرفت درام، از حيث جبههبندي نيروهاي موجود، و همچنين از لحاظ بافت فردي است، بايد "ابعاد" شخصيتها را بررسي كرد. "ابعاد" شخصيتها در واقع وجوهي از شخصيتها هستند كه شاكلهی اصلي آنها را از هر نوع و با هر كاركردي كه باشند، تعريف و تبيين ميكنند، پس بررسي " ابعاد" يك شخصيت،يعني اقدام نمودن به بررسي همه جانبه ي شخصيتي كه ميخواهيم به علل وجودي و كاركردي آن پيببريم و براي اين كه اين تحقيق و بررسي جامع و كامل باشد، لاجرم بايد از زوايا، مناظر و ديدگاههايي متعدد و متفاوت به شخصيت بنگريم. اين زوايا و ديدگاهها همان وجوهي هسنتد كه ما آنها را " ابعاد" مختلف ميناميم. از اهميت همين مسئله است كه "لاجوس اگري" ميگويد: " اگر قرار است تقدير كاراكتري ، رقم زده شود، بايد شرايط اجتماعي ، رواني و جسماني او را بدانيم" ابعاد شخصيت (Dimensions of character) همواره زماني كه از ابعاد شخصيت سخن به ميان ميآيد، از سه بعد"جسماني"، "رواني" و "اجتماعی" ياد ميشود و گاهي به اين سه، ويژگي "اعتقادي"را نيز اضافه كردهاند، اما به گمانم در بررسياي جامع تر و كاملتر،دست كم ميبايستي يك بعد ديگر را نيز به اينها افزود و آن بعد"دراماتيك" يا نمايشي شخصيتاست. حال هريك از اين ابعاد را تبيين و تشريح ميكنيم تا چند و چون آن آشكار گردد. بعد جسماني شخصيت؛ اين بعد، وجه جسماني شخصيت را معرفي ميكند و خود به دوبعد كوچك تر تقسيممي شود. يكي اندامشناسي (Physiology) و ديگري چهرهشناسي (Physiognomy) اولي ويژگيهايي همچون جنسيت، وزن، چاقي و لاغري ، بلندي و كوتاهي ، پيري و جواني ، معلوليتها و نواقص بدني، برجستگيهاي ظاهري مانند : دستان بزرگ داشتن يا ناخنهاي بلند داشتن و از اين قبيل ويژگيها، و حتّا كيفيت صدا و نحوه راه رفتن و خصوصيات مشابه ديگر. دستهي دوم ويژگيهاي مربوط به چهرهي شخصيت است؛ از قبيل زشتي و زيبايي ، سياهي يا سفيدی،رنگ چشمها و موها، شكل صورت مثلا گرد، بيضي ، مثلثي، كشيده يا كوتاه بودن، شكلبيني، ابروها، لب ها و نواقصصورت مانند نداشتن دندانهاي پيش، نداشتن يك چشم و غيره و خلاصه هر آنچه مربوط به چهره و كيفيت و زييابي آن ميشود. در بسياري از نمايشنامهها، بعد جسماني شخصيت پر اهميت بوده لذا به دقت تشريح يا توصيف ميشود. فيالمثل ميگويند اگر اين بعد و تضاد ناشي از آن را ، از نمايشنامهي" اتلو"، بين " اتلو" و "دزدمونا" برداريم، اساساً درام شكل نميگيرد؛ ( زيبايي، ظرافت، و سفيدي دزدمونا از يك سو و سياهي و زمحتي اتلو از سوي ديگر) همچنين اين بعد از شخصيت بسيار مورد توجه " ناتوراليست"ها بوده است وآنها همواره به اندام ، شكل و جنسيت توجه خاص داشتهاند با فهم كامل اين بعد از شخصيت، زمينهي اصلي شناخت شخصيت فراهم ميگردد؛ چه بسياري از كنشها و واكنشهاي مربوط به ابعاد ديگر شخصيت نيز از همين بعد ناشي ميشوند. بعد اجتماعي شخصيت؛ كه بسيار مورد توجه نويسندگان " واقعگرا" بوده است. شامل آن دسته از ويژگيهاست كه هويت اجتماعي شخصيت را معرفي كند؛ مانند: طبقه، شغل، ميزان تحصيلات، خانواده،درآمد، مرام سياسي يا حزبي، آداب معاشرت و رفتارهاي اجتماعي، تعداد فرزندان ، تجرد يا تأهل ، تابعيت، لهجه، محل زندگي و كار و از همه مهمتر نظر ديگران دربارهي او. اين بعد از اين جهت مهم است كه اساس و جوهرهي تمايز انسان با حيوانات را ، اجتماعي بودن او دانستهاند و هم اينكه انسان هيچ گاه نميتواند از معيارها، توقعات و قضاوتهاي جمع دور بماند و از همين روست كه گفته اند: انسان حتّا در تنهايي، خود را با معيار اجتماعي و از دريچهي نگاه ديگران مي سنجد. اين كه اجتماع چه تعريفي از شخصيت مورد بررسي ما دارد، واين كه شخصيت خود مي خواهد اجتماع و اطرافيان چگونه در باره او قضاوت كنند؛ يا اين كه تعامل بين اين دو ( شخصيت – جامعه) چگونه است، موجب كنشها و واكنشهايي از هر دو آنها ميگردد، كه بررسي آنها بسيار مهم و حياني است. به ديگر سخن بررسي بعد اجتماعي شخصيت يعني بررسيهمه جانبهي نقش شخصيت در جامعه و پيرامونش و همچنين بررسي دقيق براي تشخيص سهم اجتماع و اطرافيان در زندگي شخصيت. عدّهاي اين وجه از شخصيت را مهمتر از بعد جسماني او دانستهاند؛ چه همانطور كه اشاره شد،"عامل اجتماعي به وجود آدمي و خصوصيات او معني و مفهوم ميبخشد. اين اجتماع است كه به اقتضاي شرايط موجود، معلوم ميكند قد بلند، زيباتر است يا شكمبرآمده… . اجتماع است كه سنجه هاي لازم براي سنجيدن و ارزش گذاري امور را ارائه ميدهد و افراد اگر راضي به پايگاه اجتماعي خود نباشند و بخواهند آن را تغيير بدهند، چارهاي ندارند جز آنكه ضوابط اجتماع را بشناسند و بكوشند تا براساس اين ضوابط، خود را در خور پايگاهي كه مورد نظرشان است بنمايانند". بعد رواني شخصيت در شكل ابتدايي بررسي بعد رواني ميگوئيم بررسي خصوصيات روحي و احساسات انسان و ويژگيهايي همچون جاهطلبي ، بيرحمي ، مهرباني، بخشندگي و مانند اينها. در طب قديم نيز هريك از "اخلاط اربعه" براي توصيف وضع و حال اشخاص و همين طور به صورت عام براي وصف ويژگيهاي رواني آدمها استفاده مي شده است. با اطلاق چهار عنوان سودايي ( افسرده، بدبين، مضطرب، پرخاشگر)، بلغمي ( كند، تنبلو اخمو)، صفرايي(تندخو، ثابت قدم، ترش رو و لجوج) و دموي ( پرهيجان، خوشگذران ، خوش بين) ،خصوصيات روحي و برجستگيهاي رواني افراد بازگو ميشده است. در درام هم اين ويژگيها و خصوصيات مزاجي وجود دارند؛ اما روانشناسي شخصيت پيچيدهتر و نيازمند دقت و كوشش بيشتري است. بعد رواني اشخاص در درام را شايد بتوان پر اهميت ترين وجه،در تحليل رفتارها و كنشها و واكنشهاي شخصيت دانست. از همين روست كه " الياكازان" كارگردان فقيد تئاتر و سينماي آمريكا و از بنيانگذاران " اكتورز استوديو" معتقد است كه " كارگرداني در نهايت عبارت است از تبديل روانشناسي به رفتار" ميدانيم كه روانشناسي " علم تحقيق در رفتار موجودات زنده، و به ويژه در تفكر، احساس و رفتار بشر است" و نظريههاي زيادي نيز به وسيلهي دانشمندان اين رشته ارائه شده است. شناخت و مطالعه ي اين نظريهها و روشهاي مختلف شناخت شخصيت انسان البته بسيار مفيد و موثر است، اما لزوماً نبايد روانشناس باشيم تا انگيزهها و محركههاي شخصيترا بررسي كنيم. انسان چيزي فراتر از سيستم است؛با اين وجود الگوهاي رفتاري خاصي وجود دارند كه تحت سلطهي روحيات آنهاست."درك اين كه همهي آدمها اميال اساسي خاصي دارند، ولي واكنش يكساني نسبت به زندگي ندارند، كليد خلق شخصيتهاي چند بعدي با حيات بيروني غني و حيات دروني قوي به شمار مي رود" پس براي شناخت و تحليل شخصيت نيز درك و فهم رفتار و گفتار او، وجستجوي انگيزههاي آنها، كليد شناختشان است."لاجوس اگري" مي گويد "اگر ما بخواهيم اقدام و عمل يك فراد را بدانيم بايد به علل و جهاتي كه او را وادار به آن عمل ميسازد آگاه شويم" و اينجاست كه وارد زواياي پنهان شخصيت و حوزهي انگيزههاي دروني او ميشويم. آنچه در بررسي بعد رواني شخصيتها مورد توجه قرار ميگيرد را ميتوان به طور كلي اين گونه بر شمرد: چگونگي زندگي جنسي، عاطفي و عشقي شخصيت. حالات شخصيت و خلق و خوي او حوداث موثر در زندگي فعلي شخصيت كه در گذشته رخ دادهاند اعم از حوداث خوب يا بد. انگيزههاي رواني اعمال و رفتار شخصيت. درونگرا يا برون گرا بودن شخصيت. اميدها و آرزوها،روياها، كابوسها و توهمات. شكل ارتباط با ديگر شخصيتها از حيث عاطفي، روحي و عشقي. تصوّر شخصيت از خود و ديگران. تصويري كه مي خواهد از خود و ديگران نشان دهد. همهي اين موارد ميتوانند در شناخت دقيق شخصيت و تحليل و بررسي درست رفتار و گفتار او به ما كمك كنند؛ اين ها شرايط و عوامليست كه همه يا بيشتر آنها در نمايشنامههاي واقعگرا و در مورد شخصيتهاي اصلي درام آمدهاند و نويسندهاي واقعگرا با توجه به همين عوامل و نشانهها شخصيتهاي خود را پرداخته است. به هر حال از آنجا كه بعد رواني شخصيت، بيش از هرچيز با رفتار، تمايلات و انگيزههاي شخصيت سرو كار دارد، تحليل و بررسي اين بعد بايد با دقت و سختكوشي كارگردان نمايش همراه باشد. بعد " دراماتيك" يا نمايشي شخصيت. از سه بعد "جسماني" ،"رواني" و"اجتماعي" شخصيت سخن گفتيم؛ اما توجه داشته باشيم كه همة آنها در دل يك بستر و موقعيت دراماتيك و يك طرح داستاني شكل مي گيرند؛ به ديگر سخن تمام بررسيها ي ما در ابعاد شخصيت طي يك "روند " دراماتيك محقق ميگردند. بررسي اين روند را، بررسي "بعد دراماتيك" شخصيت ميگوييم؛ در اين بعد با چند اصطلاح مواجهيم كه بررسي هريك از آنها براي شناخت شخصيت لازم و ضروري ست. الف) انگيزه، مانع و هدف: "ديويد بال" ميگويد:" اولين قدم در راه تحليل يك شخصيت دراماتيك اين است كه ببينيد: شخصيت چه مي خواهد ( انگيزه) 2- چهچيز در راه اين خواست شخصيت قرار گرفته ( مانع) و 3- شخصيت چه كاري را انجام ميدهد يا حاضر است انجام بدهد تا مانع را برطرف كرده به خواست خويش برسد ( عمل )" انگيزه و مانع زماني وجود دارند كه هدف و مقصدي بزرگتر وجود دارد، به ديگر سخن انگيزههاي مختلف در يك درام براي رسيدن به هدفهاي كوچكتري هستند كه خود هدفي بزرگتر را ميسازند. هدف، آرزو، خواست يا مقصدي است كه شخصيت ميخواهد يا بايد به آن برسد و انگيزه،"فشاريست كه آدمي را به جنبش وا ميدارد." يافتن اين سه ( هدف، انگيزه، مانع) باعث ميشود، در هر عمل و رفتار شخصيت ،"علتي" را بيابيم كه آن عمل را توجيه و تيبيين ميكند؛ و در نهايت موجب شناخت بهتر و درستتر اشخاص بازي خواهد شد و همچنين به پاسخ دادن بعضي از سؤالات اساسي دربارة شخصيتها و داستان از قبيل شخصيتها به چه دليل حضور دارند؟ چرا با هم ارتباط دارند؟ چرا با يكديگر درگيرند؟ مسائل مورد درگيري چيست؟ براي پيشرفت درام دست به چه عملي ميزنند؟ وكنش اصلي در هر شخصيت چيست؟ ، منجر خواهد شد. ب) رشد و تحول شخصيت: ميدانيم كه جهان يكسره در حال تغيير و تحول است. درام نيز از اين قاعده مستثنا نيست و دائماً حادثهاي، عملي ، عكسالعملي، يا اطلاعاتي جديد، موجب تغيير و حركت در آن ميگردد. "تغييراتي كمّي را كه از آن طريق، برقراري يك نظام ارتباطي در شخص حاصل شود نمو( يا رشد) شخصي بازي مي گويند" ؛ تحول نيز نتيجه ي غايي نمو يا رشد است يعني تغيير نهايي در موضع شخصيت ."نمو، كه نمايانگر حركت در جهتي معين است [به سمت هدف] امري خود به خودي نيست، بلكه در پي علتّي و بر اثر فعل و انفعالاتي بخصوص صورت ميگيرد"؛ بنابراين درك رشد و نمو شخصيت و احتمالاً تحول اشخاص بازي ، زمينهاي است براي فهم بهتر روابط بين اشخاص و موقعيت و شرايط آنها. معمولاً رشد و نمو شخصيت از يك "بعد" او آغاز ميشود و بر ساير ابعاد نيز تأثير ميگذارد اما ميگويند هر تحولي به علت ، نياز و هدف اشخاص بستگي دارد و براساس روابط علّت و معلولي و برحسب احتمال و ضروت صورت ميپذيرد؛ و با بررسي حوداث درام و براساس اين قانون كه "حادثه يعني تغيير". ميتوان دامنهي تغييرات را پيگيري كرد و ارتباط آنها را با شخصيتها درك نمود؛چه " هر حادثهي داستاني، تغيير با معنايي را در شرايط زندگي شخصيت به وجود ميآورد." نكتهاي ديگر دربارهي"رشد يا نمو" گفتني ست؛ و آن اينكه عموماً واژهي رشد يا نمو، بار معنايي مثبتي دارد و به تغييري خوب يا به سمت كمال اطلاق ميشود؛ا ما در درام كاربرد ارزشي ندارد و صرفاً جنبههاي تغييري آن مد نظر است. ج- " نقطهي ضعف" شخصيت. باري در بررسي ابعاد شخصيت ( جسماني، رواني، اجتماعي و دراماتيك) بايد همواره به خاطرداشت كه هم ابعاد شخصيت و هم انواع شخصيت با يكديگر ارتباطي تنگاتنگ دارند و اين گونه تقسيم بندي آنها، بيشتر جنبهي تحليلي دارد؛ و به اين دليل است كه وجوه و ساحتهاي متعدد شخصيترا ناديده نگيريم؛ نه اينكه مستقل و بدون تأثيرپذيري از ديگري باشند. نكتهي ديگر اين است كه درباب بعد اعتقادي شخصيت، ميتوان آن را به دليل اينكه از يك منش و مرام برخوردار باشد، در همان بعد اجتماعي شخصيّت،واگر به جنبههاي عاطفي، احساسي، و ويژگيهاي اخلاقي و روحي مربوط است در بعد رواني، آن را بررسي و تحليل نمود. گفتن اين مسئله نيز خالي از لطف نيست كه دربارة ابعاد شخصيت و با همين تقسيم بندي كه ارائه شد، مي توان به اين نتيجهي تطبيقي رسيد كه در بسياري از درام هاي واقعيتگرا، تأكيد بر يكي از اين ابعاد، بيشتر است و اهميت بيشتري در فلسفهي وجودي آن شخصيت دارد. |
|
|
|
شخصیت شناسی (قسمت دوم)
روش های شخصیتشناسی از متن نظریهای وجود دارد كه معتقد است " موجودیت شخصیت همان موجودیت زبان است" به دیگر سخن شخصیت عبارت است از زبان. برای بررسی شخصیت ، انواع آن و ابعاد آن، لاجرم هیچ چیز به جز مشتی كلمات هدفمند به نام زبان در اختیار نداریم. این كلمات دو دستهاند یكی آنها كه شخصیتها در قالب گفتگوی نمایشی ( دیالوگها) گفتهاند، و دیگری توضیحات نمایشنامه نویس است. البته نباید اهمیت كنش و رفتار را نیز نادیده گرفت؛ اما همان ها هم در كنار زبان درام تعریف می شوند؛ چه در دل یكی از آن دو دسته كلمات موجود در نمایشنانه ، یا برخاسته از آنها هستند. با مطالعهی نمایشنامه های واقع گرایانه، و بررسی امكاناتی كه برای شناخت شخصیت در اختیار ما قرار میدهند، میتوانیم روشهای شناخت و تحلیل شخصیت را براساس متن، در شش مورد خلاصه كنیم؛ كه عبارتند از : 1- بررسی توضیحات نویسنده دربارهی شخصیت. تا پیش از قرن نوزدهم و پیدایش درام نو، نویسندهها برای توضیح و تشریح یك شخصیت یا به چند كلمه بسنده می كردند یا هیچ توضیحی نمیدادند؛ اما از آن پس تا امروز به ویژه در نمایشنامههای واقعگرایانه، معمولاً نویسنده یا در "برگهی شخصیت نما" كه ابتدای نمایشنامه میآید و یا در بین متن، برخی ویژگیهای شخصیت را ، برای شناخت بیشتر، بیان و تشریح مینماید كه گام مهمی در جهت شخصیت شناسی و تحلیل اشخاص بازیست. مثلاً "تنسی ویلیامز" در برگهی شخصیت نما در نمایشنامهی "باغ وحش شیشهای" ویژگیهای مهم یكی از شخصیتهای اصلی یعنی " آماندا" را به دقت توصیف میكند: " آماندا وینگ فیلد ( مادر) زن كوچك اندامی ست كه دارای ارادهای قوی ولی مبهم می باشد و همیشه به گذشته فكر می كند. تجسم چنین شخصی مطالعه و دقت زیاد لازم دارد و نباید آن را تقلید كرد. این زن ذاتاً خودپسند و زیردست آزار نیست ولی زندگی او طوری بوده كه همه را كوچك و حقیر میشمارد. بسیاری از صفات اوشایستهی تحسین است و موجودی ست دوست داشتنی و در عین حال كه انسان دلش به حال او میسوزد به سنخ فكر و رفتار او میخندد. قدرت تحمل زیاد و طبیعتی مهربان دارد ولی گاهی حماقتش در زندگی او را سخت دل نشان میدهد.در عین حال موجودی ظریف و مهربان است"
" قد متوسطی دارد، چهار شانه و قوی هیكل است. تمام حركات و رفتارش نوعی مسرت وحشیانه در بردارد. از آغاز جوانی هستهی اصلی زندگی او را كیف كردن با زنها تشكیل میداده، لذت بخشیدن به آنها و كیف بردن از آنها. بدون اینكه از افراط جلوگیری كند، مثل یك خروس متكبر در میان جمع مرغان، با قدرت و غرور رفتار میكند.به جز این خوی اصلی كه موجب دلگرمی او به زندگی ست و او را راضی نگاه میدارد، سایر خصوصیات او نیز جالب است، مثل یكرنگی او با مردان، دلبستگی او به شوخیهای خشن،عشق به مشروب و غذای لذید و بازی، علاقه به اتومبیل خودش، رادیوش و هر چیز دیگری كه متعلق به اوست و نشانی از او دارد. با یك نظر زن ها را از نظر ارزش جنسی طبقهبندی میكند،خیالات خامی به سرش می زند، تصمیممیگیرد و بعد به رویشان لبخند میزند." این رهنمودهای نویسنده البته بسیار مفید و راهگشاست؛ اما كافی نیست و چه در متن آمده باشد، چه نبامده باشد،باید برای شناخت بهتر شخصیت تمام روشهای موجود را به كار بست. ۲- بررسی توصیفات نویسنده دربارهی محیط و پیرامون شخصیت. توصیف محیط یك یا چند شخصیت از چند جهت میتواند راهگشا باشد: نشان دهنده ی شكل زندگی اشخاص از حیث وضعیت اقتصادی، اجتماعی و همچنین بیان كننده سلایق و علایق آنهاست.به توضیح ویلیامز دربارهی خانهی خانوادة "وینگ فیلد" در "باغ وحش شیشهای" توجه كنیم: " دیوار تیره رنگ و بدریخت عمارتی در پشت آپارتمان اجارهای خانواده ی وینگ فیلد قرار دارد كه به موازات لبه صحنه ساخته شده و در دو طرف آن دو كوچه ی تنگ و تاریك دیده میشود.در انتهای این دو كوچه محوطهی مخوف و غم افزایی ست كه در آن طناب های رختشویی از چپ به راست كشیده شده و بشكههای زباله و پلههای مشبك فرار از آتش كه متعلق به عمارت مجاور است با قیافهی منحوس از دور نمایان میگردد." بنابراین توجه به توصیفاتی كه از محیط شخصیتها شده، كمك می كند تا بخشهایی از وجوه شخصیت كه در بخش ابعاد شخصیت گفتیم مشخص شوند؛ وجوهی كه به ابعاد اجتماعی و روانی شخصیتها مربوط می شوند. 3- بررسی سخنانی كه شخصیت میگوید. بررسی سخنان شخصیتی كه مورد تحلیل قرار میگیرد، علاوه بر اینكه اطلاعاتی درباره نحوة تفكر او، دغدغهها و تصمیمات او و همچنین ارتباط او با سایرین به ما منتقل می كند، براساس همان ضربالمثلی كه " تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد"،منبع مطمئنی برای بررسی ویژگیهای اساسی او نیز به شمار میرود." این كه آیا شخص بازی تند تند حرف می زند یا آرام و شمرده، همچون اشخاص تحصیل كرده سخن میگوید یا مانند فردی عامی، در مكالمه تیز هوش و سریع الانتقال است یا كند و خرفت، لهجه دارد یا نه " و خصوصیاتی از این دست. 4- بررسی سخنانی كه دیگران "خطاب" به شخصیت میگویند. سخنانی كه دیگران به شخصیت درحال بررسی می گویند،همواره حاوی اطلاعاتی ست درباره ی شخصیت ، ارتباطش با دیگران و برخی نكات اعم از اینكه مورد احترام است یا نه، چه تصویری نزد دیگران دارد و اینكه در جبههبندی نیروهای درام كجا و كدام سو قرار میگیرد؛ بنابراین باید به دقت بررسی شوند. 5- بررسی سخنانی كه دیگران"دربارهی" شخصیت می گویند. دیوید بال میگوید "توصیف شخصیت از دید خودش یا آن طور كه دیگر شخصیتها او را توصیف میكنند، همیشه معتبر و قابل اطمینان نیست، همان طور كه در زندگی واقعی هم حرفی را كه آدمها دربارهی یكدیگر می گویند، قابل اعتماد نیست"؛ اما به خاطر داشته باشیم یكی از مصادیق اصلی بعد اجتماعی شخصیت، نظر دیگران دربارهی اوست.
بنابراین معمولاً سخنانی كه دربارهی شخصیت، گفته میشود از دو جهت مهم هستند:یكی از این جهت كه اطلاعاتی دربارة شخصیت به ما میدهند كه صحت آن باید در تطبیق این مورد با موارد دیگر شخصیتشناسی تاییدشود؛و دیگری از این جهت که حتا اگر این سخنان قابل اعتماد نباشند، صورتهای دیگری از ارتباط بین شخصیتها را بر ملا خواهند كرد؛و به یاد داشته باشیم كه به گفتهی دیگر دیوید بال،"حتماً باید تعریف و توصیفی را كه از دهان یك شخصیت میشنویم در مقایسه با عملكرد آن شخصیت محك بزنیم". به عنوان مثال به حرفهایی كه " استلا" دربارهی "بلانش" به "استنلی" در "اتوبوسی به نام هوس" میگوید، دقت كنیم كه چگونه نكتهای مهم از شخصیت بلانش را برملا خواهد كرد: " استلا ( به استنلی):وقتی بلانش میاد توی اتاق ، از سر و وضعش تعریف كن… لباسشو تحسین كن و بهش بگو كه خیلی خوشگله؛ این برای بلانش خیلی اهمیت داره،حالش خوب نیس." 6- بررسی رفتار شخصیت، و رفتار دیگران با شخصیت. "نیمی از افشای یك شخصیت در این است كه او "چه" عملی انجام می دهد، نیمی دیگر،آن است كه "چرا" این كار را انجام می دهد". رفتار یك شخصیت در موقعیتی كه قرار دارد، رفتار او با كسانی كه پیرامونش هستند،تصمیماتی كه اتخاذ می كند، خواستههایی كه برای رسیدن به آنها تلاش میكند و اینكه چگونه تلاش می كند، شیوهای كه برای زندگی كردن انتخاب كرده است و چگونگی دفاع از آن شیوه، و كارهایی كه در مقابل تصمیمها، انتخاب ها، خواستها و شیوه های زندگی دیگران، انجام میدهد، همه و همه منجر به كنشها و واكنشهای شخصیت خواهد شد. برای اینكه بدانیم شخصیت مورد نظر ما كیست و چه خصوصیاتی دارد، باید اهداف او را از خلال اعمال و نتایج آنها (نتیجة هر عمل) ردیابی و شناسایی كنیم علت آن را كشف نمائیم"چرا كه،هیچ رفتاری بی جهت از كسی سر نمی زند، و در واقع، بروز هر نوع رفتاری در پی رفع یك نوع ناراحتی از عامل آن رفتار است. لذا با مورد بررسی قرار دادن نوع رفتار اشخاص بازی می توان به انگیزهی آنها و از آنجا به مسائل پیچیده و نفهته در عمق ضمیر ایشان پیبرد." به یاد داشته باشیم كه روانشناسی یك شخصیت وپی بردن به انگیزهها و تمایلات پنهان او، منوط به پیگیری اعمال و عكسالعمل های اوست و این ها خود ، منوط به پیگیری كنش ها و واكنشهای دیگران است. به دیگر سخن،رفتار شخصیتها، در یك نظام پیچیدهی متشكل از انگیزهها، اهداف و كنشهای زنجیرهای تعریف و تبیین می گردد؛ كه نیازمند دقت و ظرافت زیاد در روانشناسی شخصیتهاست. بناراین به یاد داشته باشیم بخش عمدهای از پاسخ به این پرسش كه شخصیت " چه" میكند و چرا ؟، در گرو پاسخ به این پرسش است كه نسبت این عمل با چه كسانی ست و چرا؟ دستیابی به زنجیرهای از عمل ها ، هم از جهت تحلیل شخصیت و هم یافتن "ستون فقرات" نقش (Spine) كه نتیجهی تئوریك شخصیتشناسی است و به وسیلهی كارگردان و با تفسیر او به بازیگر منتقل میگردد، (وگاه نتیجهی تعامل فكری هر دو)، اهمیت فراوان دارد؛ چه زنجیرهی كنشها، مجموعهای خواست، اراده و انگیزه است كه وضعیت نهایی شخصیت را ، در داشتن یك هدف كلی، با انگیزهای قوی، روشن خواهد كرد و ستون فقرات نقش را تعیین مینماید. باری، به یاد داشته باشیم كه به قول دیوید بال،حتّا بهترین شخصیت شكافیها، در درون مبهم باقی میمانند و شخصیتی كه كامل، و به طور منطقی تشریح شده باشد نه تنها غیر ممكن است،غیر قابل تحسین نیز میباشد.بخش قابل ملاحظهای از شاكلهی شخصیت به هر حال به بازیگری كه آن نقش را باز می كند، بستگی دارد و دایرهی شخصیتشناسی را نمیتوان پیش از اجرا،به صورت تئوریك بست و آن را كامل و حل شده تلقی كرد.
فهرست منابع و مآخذ ( به ترتيب الفبا): ۱- اگري، لاجوس، فن نمايشنامهنويشي، مترجم: مهدي فروغ، چاپ مکرر، تهران، نگاه، 1383. |



" شما به خودتون اطمینان و اعتماد ندارید.به حد كافی به خودتون ایمان ندارید. من این حقایق رو روی این چند نكتهای كه گفتید و چیزایی كه از شما دیدم ، پیدا كردم. مثلاً اون وضع راه رفتن شما كه گفتید در مدرسه به شما رنج میداد. میگید حتّا شما میترسیدید كه تو كلاس راه برید. می بینید با خودتون چه كردین؟! شما مدرسه رو ترك كردید از تعلیم و تربیت خودتون دست كشیدین فقط به خاطر اینكه فكر میكردید زشت راه میرید و تا اونجا كه میتونم قضاوت كنم اصلاً چیزی نیست كه جلب توجه كنه. شما یك نقص كوچیك جسمی دارید و اصلاً كسی هم متوجه اون نیست. فقط شما با قوهی تصور خودتون هزار مرتبه اونو بزرگ كردید."
